Read Dirty Hands by Jean-Paul Sartre Online

dirty-hands

Dirty Hands (French: Les Mains sales) is a play by Jean-Paul Sartre. It was first performed on 2 April 1948 at the Theatre Antoine in Paris, starring François Périer, Marie Olivier and André Luguet. The director was Simone Berriau.A political drama set in the fictional country of Illyria between 1943 and 1945, the story is about the assassination of a leading politician.ThDirty Hands (French: Les Mains sales) is a play by Jean-Paul Sartre. It was first performed on 2 April 1948 at the Theatre Antoine in Paris, starring François Périer, Marie Olivier and André Luguet. The director was Simone Berriau.A political drama set in the fictional country of Illyria between 1943 and 1945, the story is about the assassination of a leading politician.The play is told mainly in flashback with the killer telling of how he carried out his mission. The killer's identity is established from the beginning, but the question is whether his motivations were political or personal. Thus the play's main theme is not on who did it but on why it was done....

Title : Dirty Hands
Author :
Rating :
ISBN : 11098581
Format Type : Hardback
Number of Pages : 244 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

Dirty Hands Reviews

  • Ahmad Sharabiani
    2019-04-19 14:28

    Les Mains sales, Piece en sept tableaux = Dirty Hands, Jean-Paul Sartre تاریخ نخستین خوانش: یکی از روزهای سال 1974 میلادیعنوان: دست های آلوده؛ - نمایشنامه در هفت مجلس (تابلو)؛ نویسنده: ژان پل سارتر؛ مترجم: جلال آل احمد؛ تهران، انتشارات آسیا؛ چاپ اول 1331؛ چاپ دوم 1343؛ در 192 ص؛ موضوع: نمایشنامه های نویسندگان فرانسوی - قرن 20 مچاپ دیگر: تهران، رواق، زرین، 1357؛ در 182 ص؛ چاپ دیگر: تهران، فردوس، 1376؛ در 182 ص؛ شابک: ایکس - 964550967؛ چاپ نهم 1384؛ چاپ دهم 1386؛ چاپ دوازدهم 1391؛ شابک: 9789643204331؛ چاپ دیگر: تهران، کهبد، 1384، در 175 ص، شابک: 9649561099؛چاپ دیگر: تهران، جامی، 1384، در 182 ص، شابک: ایکس - 964746885؛ چاپ دیگر: تهران، مجید، 1387؛ در 175 ص؛ شابک: 9789644530715؛ چاپ دیگر: قم، ژکان، 1389، در 206 ص، شابک: 9786005833003؛چاپ دیگر: قم، آشنا، 1392؛ در 192 ص، شابک: 9789648001471؛ چاپ دیگر: تهران، مصدق، 1393، در 168 ص؛ شابک: 9786007436189؛چاپ دیگر: تهران، آوای مکتوب، 1393، در 160 ص؛ شابک: 9786007364178؛چاپ دیگر: آریای دانش در سال 1395 در 212 ص با شابک: 9786009620388؛ چاپ دیگر: ارومیه، ادیبان، در سال 1395 در 206 ص با شابک: 9786005558739؛داستان این نمایشنامه ی هفت‌ پرده‌ ای، در سال 1945 میلادی رخ می‌دهد. البته بجز پرده ی نخست و هفتم، باقی ماجرا بازگشت به گذشته (خاطرات اوگو) است، به دو سال پیشتر، یعنی به سال 1943 میلادی، به زمانی که مسائل درونی حزب کمونیست فرانسه، دست‌مایه ی اصلی این نمایشنامه می‌گردد. داستان مسئله ی اتحاد حزب کمونیست فرانسه، در طی جنگ جهانگیر دوم، با احزاب لیبرال و سلطنت‌ طلب است. ماجرای داستان در منطقه ایلیریا، که در نمایشنامه به صورت یک «کشور» در نظر گرفته شده، می‌گذرد. سارتر در این نمایشنامه مارکسیسم ایده آل خود را ترسیم می‌کندا. شربیانی

  • Manny
    2019-04-03 10:28

    A lot of reviewers here on Goodreads (well, David, anyway) don't appear to like Sartre. But, if you think he was a complete asshole as a person, and you're not too thrilled about the way he supported the Communist Party, you might want to read Les Mains Sales; it's a short, engaging play, that won't take you more than a couple of hours to get through, and Sartre does a better job of taking himself apart than you're ever likely to manage. Hugo, the central character, is a nightmare self-caricature: pathetic, whiny, neurotic, and completely out of touch with reality. The rest of this review is available elsewhere (the location cannot be given for Goodreads policy reasons)

  • Manny
    2019-03-26 11:29

    Having struggled through a piece of pornographic trash, Manfred tells me he's now able to read books for grown-ups. I give him a copy of Die schmutzigen Hände, and a day later he comes back and says he's finished."So did you enjoy it?" I ask. "It was fantastic!" Manfred answers in his predictable teen way."Well, what was so fantastic about it?" I want to know. "What was it like?"Manfred pretends to think carefully. He hasn't actually read many books, though he hates admitting it."It was sort of like Sofies Welt," he says after a while. "Really?" I say. "You know, it's somewhat unusual to compare Jean-Paul Sartre to Jostein Gaarder.""But look!" says Manfred. "It makes sense! See, they both want to explain philosophy to you, but they're trying to make it more fun by turning it into a story.""I suppose you might have a point," I reluctantly concede. "So what philosophical ideas is Sartre trying to explain?""Well," says Manfred, "let me tell you what happens first. Hugo's this young Eastern European guy in WW II. His country's been invaded by the Nazis, but now the Germans are losing. He's working for the Communist underground. The Russian army is coming so they've got a great chance to take over. But they don't agree on the right strategy to use. The leader of the Communists is a guy called Hoederer. He says there aren't enough of them, they've got to be practical and do a deal with the other parties to share power. The other Communists say that's treason to the Party. They give Hugo the job of killing Hoederer. He's going to become his secretary, and when he gets a chance he's going to shoot him.""And does he do that?" I ask."Oh yes," says Manfred. "You know he's going to do it right from the start, the whole play's a flashback really. But you don't know why he shoots him. That's where the philosophy comes in. It's kind of deep.""And what is this deep philosophy?" I say. Manfred ignores my sarcasm."Well," he says, "Hugo thinks he knows why he's doing it. He's read all these books and he has all these ideas about what's right and wrong. He thinks he's going to kill Hoederer because Hoederer has the wrong ideas and he's dangerous to the Party. But really, you see it's not the ideas at all. He talks with Hoederer and he sees Hoederer's ideas are just as good as his. Better, even. He only thought he had to shoot him because he talked to the other guys first.""But he does shoot him, right?" I say. "So why does he do it?""Oh," says Manfred. "He catches Hoederer kissing his wife. And he gets so mad that he shoots him.""So what's the moral, then?" I ask. "People don't really do things because of their ideas," says Manfred. "They think they do. But really it's just their feelings."He stops and considers for a moment."Sartre's really good at explaining things," he adds as an afterthought. "Even better than Jostein Gaarder. Can we get another one?""I'll look around," I say.

  • صان
    2019-03-23 12:07

    طرز فکر و دغدغه این نمایش، سلیقه من بود.این نمایش درباره عقیده هاست. درباره اینکه یک عقیده چقدر می‌تونه صحیح باشه، تعصب چقدر روی عقاید تاثیر دارن، چطور ممکنه همه چیز بچرخه و چیزی که برای یکی درست به نظر میاد ممکنه نادرست باشه و برعکس. نشون دادن این تزلزل و عدم قطعیت، چیزی بود که این نمایش رو جذاب می‌کرد. آخرای نمایش، سارتر گریز کوتاهی به مسئولیت پذیری و مساله اصلی فلسفه اگزیستنسیال هم می‌زنه. و در نهایت، آخر نمایش هست که ضربه نهایی رو وارد می‌کنه و این سوال رو به وجود میاره که نیت و دلیل انجام کارها چقدر می‌تونن روی قضاوت کردن درباره یک مساله تاثیرگذار باشن. چطور یک نیت شخصی، می‌تونه برای ارزش‌گذاری روی اعمال تاثیر بذاره. مساله دیگه‌ای که این نمایش‌نامه برای من به وجود اورد، ارزش مرگ بود. اینکه آیا مرگ می‌تونه ارزشمند باشه!؟ یک مرگ، می‌تونه بر حسب دلیلی که باعث رخ دادنش شده باشه، با ارزش یا بی ارزش بشه. اما ایا تمام این‌ها مهمه؟!درنهایت، این نمایش‌نامه سوال ایجاد می‌کنه، آدمو به فکر وا می‌داره، و می‌گذاره که خودت درباره این مسائل فکر کنی و نسبت خودت رو با این قضایا بسنجی.اگر این نمایش رو دوست داشتید، <<عادل‌ها>> آلبر کامو رو هم بخونید.

  • Foad
    2019-03-27 17:20

    اولین چیزی که از سارتر خوندم، و خیلی عالی بود. تصویری که از روشنفکر سال های میانه ی قرن بیستم ارائه می ده، تصویر خیلی جالبیه.

  • Zahra
    2019-04-03 13:19

    تاييد كننده ي جمله ي " سياست پدر مادر نداره".....

  • Maryam
    2019-04-05 17:28

    یک نمایشنامه جذاب و خواندنی!

  • Mohsen Mohamadi
    2019-03-29 11:14

    فقط ميشه گفت كه عالي بود.....

  • Mahsafanaei
    2019-03-27 12:30

    جسیکا، هوگو و هودررجسیکایی که گاهی با تمام ساده دلیش حرفای منطقی میزد با اینکه هیچ کس جدیش نمی گیرهیه جا میگه چطور وقتی نمی تونی عقایدت رو برای کسی ائبات کنی و اونو متقاعد کنی میتونی بگی عقیدت درسته؟چرا مخالف ها را باید کشت؟سیر منطقی و روایی داستان واقعا عالی بود و ترجمه روانی داشت بسیار بسیار عالی نوشته شده بود.سیاست کثیفه ولی به هرحال عده ای باید به این کثافات دست بزنندتا باقی ادم ها پاک بمونن.اگه بگم هودرر برام قابل احترام و قابل ستایشه خیلی بده؟"مخصوصا اونجایی که به جسییکا میگه نباید تحقیرش کنم، متقاعدش می کنم تا هیچوقت دیگه آدم نکشه" آدم سازی می کنهرهبران سیاسی همیشه آدم های عجیب و جذابی بودن برام جالبه من سیاست زده و متنفراز سیاست چرا انقدر این کتاب برام جذاب بودکه البته بخش زیادیش بخاطر قلم سارتر هست علاوه بر شروع و پایان بسیار عالی داستانو این باعث میشه سارتر رو تحسین کنم از اعماق قلبم :)

  • hossein sharifi
    2019-04-04 15:03

    Jean-Paul Sartre’s Dirty Hands: The Fate Of An Objectivist Hero

  • Shervinbr
    2019-04-03 14:13

    جدا از سليس بودن نمايش نامه ش و ساده و روون بودنش و همينطور تمام پيام هايى كه بهش اشاره ميكرد ، چندتا نكته در مورد سياسيون گوشزد كرده بود !١) ادم هاى يك حزب سياسى فقط خودشون رو قبول دارن و نه كس و عقيده ى ديگه اى رو . حتى كسى كه تو وادى سياست نباشه٢) اون فكرى كه افراد انقلابى و سياسى رو ارضا ميكنه ، فكر كردن راجع به آرمان هاشون هست و نه به نتيجه رسوندن آن به هر قيمتى ! ٣) اون چيزى كه در نهايت اكثر افراد سياسى رو به كار سياست وا ميداره ، منافع خودشون هستش و نه منافع جامعه . حتى اگر اين منافع ، مالى نباشه و به نوعى براى ثابت كردن خودشون باشه٤) تمام افرادى كه خارج از آرمان هاى سياسيشون فكر ميكنن و سعى در اصلاح عقايدشون دارن ، به نوعى بايد از صحنه حذف بشند . چون قراره كه در آينده از اون ها به عنوان قهرمان ياد بشه . قهرمانى كه فقط با كشته شدن ، لياقت قهرمان شدند دارند و نه با عقايدشون

  • Ana
    2019-04-01 14:14

    Homens. Ideologias políticas. Uma peça de teatro. As ideias de Sartre sobre o problema da liberdade.Cai o pano, mas não acaba a peça.Sublime!

  • Haman
    2019-03-24 15:26

    هوگو: کشتن، مردن، هر دو یک چیزند: انسان در یک حد تنهاست.

  • Hamid Hasanzadeh
    2019-04-02 14:21

    یکی از افکار محوری اندیشه اگزیستانسیالیتی این جمله است که : ما محکوم به تصمیم گیری هستیم و تصمیم نگرفتن نیز خود یک تصمیم است... ژان در دوران جوانی طی یک شورش و زدخورد یکی از دستان خود را از دست می دهد، او به این نتیجه می رسد که زور را تنها با زور می شود جواب داد. وی که در حوزه ی نفتی مشغول به کار است به علت دخالت بیگانه در امور نفتی و کمبود دستمزد کارگرها و شرایط ناگوار آن زمان ، رهبری سندیکای کارگری را به دست می گیرد. چیزی که از ابتدا در شخصیت ژان به وضوح قابل مشاهده است ، آینده نگری و سنجش دقیق نتایج تصمیمات سیاسی است.او که می بیند کارگران با ادامه ی اعتصاب کشته می شوند پیشنهاد بازگشت به کارخانه را می دهد ، روزی که بر مسند قدرت می نشیند صنعت نفت را ملی نمی کند چون انقلاب هنوز جاپای خود را محکم نکرده و ممکن است با جنگ در هم شکسته شود ، اقدام به سانسور مطبوعات می کند چون انقلاب را به خطر می اندازد و نهایتا دست به اعمال فجیعی می زند که به عنوان رییس مملکت ناگزیر است برای حفظ انقلاب کارگری دست به آن بزند.همه ی این اعمال باعث می شود که حتی بهترین دوست او به مخالفت با او برخاسته و همه از او روی گردان و متنفر شوند. او فشار زیادی را متحمل می شود زیرا که دارد به مردم با تدبیر خود خدمت می کند و از سوی دیگر مورد نفرت همین جماعت ساده لوح است.برای کاهش فشارهایش به الکل نوشیدن روی می آورد. و سرانجام روزی که سقوط می کند با آرامش کامل خود را تسلیم می کند و حتی دست به کشتار آشوبگران نمی زند و تقاضای مرگ می کند.وی بر صحت کارها و تصمیمات خود در دادگاه پافشاری می کند و تنها از هلن ، زنی که دوستش داشته ، انتظار دارد که حرف های او را باور کند.در واقع سارتر ، متفکر فرانسوی خواننده ی خود را به تفکر در باب اخلاق به هنگام دست به کنش سیاسی زدن سوق می دهد.آیا باید سودنگر باشیم یا تکلیف مدارِ صرف؟ آیا می شود برای رسیدن به آزادی دست به کشتار زد؟ آیا کسی که ریسک آلوده شدن دست های خودش را می پذیرد تا دیگران آزاد شوند را، می توان فرای اخلاق نگر شناخت؟در واقع سارتر نشان می دهد که زمین بازیِ سیاسی چرخنده ایست که هر کسی در آن قدم بگزارد باید بر طبق اخلاقیات پلید آن بازی کند و در بهترین حالت، بد را بر بدتر انتخاب کند.ناخودآگاه یاد آن سخن نیچه می افتم که گفت : اخلاقی ترین انسان در جامعه ای اخلاقی ، بی اخلاقترین آنهاست.

  • Amir ali
    2019-03-23 16:22

    - من در عقیده خودم تنها هستم ، اما عقیده ام را تغییر نخواهم داد.۲- آدم کش ها لابد باید نشانه ای با خود داشته باشند ، مثلا گل سرخی روی سینه۳-اگر آدم بخواهد قیمت جانش را بداند، باید گاه گاهی ، به خطر بیاندازدش.۴- بهترین کار آن نیست که بیش از هر کاری آدم را به زحمت بیاندازد ، آن است که بیش از هر چیز،آدم در آن موفق بشود.۵-یک رو شنفکر، نمی تواند یک انقلابی حسابی باشد.۶-منزه بودن ، عقیده ای است که به کار کشیش ها و درویش ها می خورد.۷-سیاست یک نوع علم است ، آدم می تواند نشان بدهد که حق دارد و دیگران اشتباه می کنند.۸-کشتن و مردن هر دوشان یک چیزند، در هر دو صورت آدم تنها ست.۹-هیچ چیزی نیست ،که من بتوانم درست و حسابی بی آن چیز باشم.

  • Faeze
    2019-04-03 11:09

    من تا به حال از سارتر چیزی نخونده بودم. این کتاب عالی بود . شاید اگه کسی بخواد فضای روشنفکری و معنی واقعی حزب و حزب بازی رو بفهمه یکی از بهترین پیشنهادات باشه.

  • Rosa Ramôa
    2019-04-06 10:09

    Jean Paul Sartre é conhecido pela sua comunhão com Simone de Beauvoir e pela sua actividade no domínio da filosofia (movimento existencialista).Les Mains Sales (As mãos sujas em francês) é uma peça de Jean-Paul Sartre...A sua obra no teatro não teve a mesma dimensão que na filosofia e foi marcada por posições ideológicas! "As mãos sujas" é uma peça de teatro político sobre o conceito de lealdade!A peça passa-se no país fictício de Ilíria (1943 e 1945) e se trata do assassinato de um líder político comunista.O assassino é conhecida desde o início da peça, mas o resto (contexto,razões e afins) aparecem no desenrolar da peça!As mãos sujas dos homens!!!

  • Zeinab Ghadimi
    2019-04-03 15:28

    از سطر سطرش لذت بردم. زیر نصف جملات ش هم خط کشیدم! حتما باید یک بار دیگر نسخه ی چاپی اش را بخوانم.خیلی هم ذات پنداری کردم، در طول کتاب کلا داشتم هم ذات پنداری می کردم! نه فقط از نظر سیاسی، این کتاب اصلا سیاسی صرف نیست!انگار این برادرمان سارتر هم عشق راسکلنیکف است!بار دوم که خواندم نظر مبسوط تری خواهم داد!

  • Hamidreza Hosseini
    2019-04-01 11:05

    تفکر آرمانگرایانه ی رادیکال چپ. تفکر مقدسی بود ولی به بیراهه ای رفت که تقدسش رو به خوبی از بین برد

  • Zeynab Babaxani
    2019-04-12 13:31

    کتاب خوب با ترجمه ی خوببا شروع خوببا پایان خوبو برخلاف فیلمی ایرانی با نام دستهای آلوده. کتاب خوب و توصیه شونده ای هست :)

  • Raya راية
    2019-04-13 16:29

    هل فعلاً تتعارض طموحاتنا ونوايانا بما يمكن لنا أن فعله غلی أرض الواقع ضمن ظروف معينة؟!سارتر يجب علی هذا السؤال في هذه الدوامة من الممكن واللاممكن والمعقول والمتاح.

  • Fatemeh
    2019-04-05 12:28

    از سارتر خوندن گاهي از خود زندگي واقعي كردن هم واقعي تره. گويي تك تك اين آدمها پاره اي از ما هستند ، پاره اي از زمان ها و موقعيت هاي متفاوت ما. هوگو، ژسيكا و هوده رر هر سه انگار يك نفرند، كه از زاويه هاي گوناگون پرتره شون كشيده شده ...."گور پدر مرده ها. .. من سياست زنره ها را تعقيب مي كنم و براي زنده ها " ص ١٤٥"چقدر به پاكي و منزه بورن خودت علاقه مندي پسر جان! چقدر وحشت داري از اينكه دستهايت آلوده بشود. بسيار خب پاك و منزه بمان! ولي اين منزه بودن به درد چه كسي مي خورد و چرا تو اصلا ميان ما آمده اي؟ منزه طلبي به درد درويش ها و كشيش ها مي خورد و شما روشنفكرها و بورژواهاي آنارشيست براي اينكه كاري انجام ندهيد دست به دامان منزه طلبي شده ايد... منزه بودن تو شبيه مرگ است" ص١٤٧ و ١٥٠"اما من آدمها را همانطور كه هستند دوست دارم. با تمام كثافت ها و با تمام حقه بازيها و بدي هاشان. من صداي آنها را، دستهاي گرمشان را و پوست بدنشان را دوست دارم. لخت ترين پوست ها را دوست دارم. نگاه هاي مضطربشان را و مبارزه نوميدانه اي را كه هر كدامشان در مقابل مرگ و رنج مي كنند دوست دارم. از نظر من اينكه در تمام دنيا يك آدم كمتر باشد يا زيادتر حساب است. قيمتي ست." ص ١٤٩"آدمكش ها آدمهايي هستند كه قوه تخيل ندارند، زياد برايشان فرقي نمي كند كه كسي را از زندگي محروم كنند. چون هيچ تصوري، هيچ تخيلي درباره زندگي ندارند" ص١٦٢"تو ميخواستي به خودت ثابت كني قادر به عمل هستي و به همين هاي دشوار را انتخاب كرده بودي. مثل كسانيكه مي خواهند خودشان را لايق بهشت بكنند." ص ١٦٥

  • Lily
    2019-04-19 16:05

    Loved this play! I've never read anything of Sartre's before (side note: I always get nervous if I have to say Sartre out loud. Do I betray my French education background with English Rs and risk sounding stupid, or do I act like a tool by pronouncing it with what I know is right, the French Rrrrs? It's a constant struggle. Well not really, I don't have to talk about Sartre very much.)Les Main Sales is existentialism at its best (I assume. I'm not going to pretend I know much about either Sartre or Camus.) But the whole thing was just a fascinating read. It had the Communist element which I liked a lot. In class we talked about whether the murder was an assassination or an act of passion and rage (spoiler!) It was just great.UPDATE: I read this again this year and absolutely LOVED it. It was so creepy in the best way, a real mind-twist at the end, like 1984. Hugo was such a fascinating character, he was all talk. This was wonderful and I enjoyed giving my presentation on it.

  • Gamal elneel
    2019-03-24 14:14

    يلتفت الممثل كين نحو مقدمة المسرح ويصرخانتم لا تحبون الا ما هو كاذب اننى اتظاهر الوجود كى ارضيكم يعبر سارتر فى المسرحية عن رؤيته لــ علاقة الأنا بالغير فهو يراها فى اساسها علاقة انفصالية فـ الانا لايدرك الغير كما هو فى ذاته بل كما يتبدى له ضمن حقل تجربته الخاصة وبالتالى نظرة الأنا للغير نظرة اختزالية سطحية ولا تنفذ الى الاعماق من خلال الاقتراب منه أو التعاطف معهفالجحيم فى نظر سارتر هو الاخرين ووجود الاخرين يفقد الشخض حريته وتلقائيته وعفويتة هذا مادفع كين الى ان يفضل السجن ع ان يعيش تحت شمسا مزيفة يصرخ بآلامة المزيفة من قلبة المزيف

  • لیلا ملکی
    2019-04-04 14:25

    این کتاب یکی از زیبا ترین نمایشنامه هایی ست که تاکنون خوانده ام.و آن داستان سرزمینی مجازی ست که اقتصاد آن مبتنی بر نفت است واز قضا دچار انقلابی آزادیخواهانه شده است اما پرچمداران انقلاب پس از بقدرت رسیدن اسیر همان چرخدنده ای از سوی ابر قدرتها می شوند که پیشینیان آنها بودند.ازین کتاب خاطره ای جالب دارم...دانشجو بودم ودر مسیر تهران بسمت شهرستان چند کتاب با خودم داشتم. در مسیر مشغول مطالعه بودم یکی از آشنایان که اتفاقا ادعای روشنفکری داشت از من خواست کتابی به او بدم که توی مسیر بخواند من این کتاب را که حجم کمی داشت به او دادم...نزدیک صبح کتاب را بمن برگرداند در حالیکه می گفت ...چرا ناقص بود؟؟!!!

  • Renis Hyka
    2019-03-24 10:20

    You cling so tightly to your purity, my lad! How terrified you are of sullying your hands. Well, go ahead then, stay pure! What good will it do, and why even bother coming here among us? Purity is a concept of fakirs and friars. But you, the intellectuals, the bourgeois anarchists, you invoke purity as your rationalization for doing nothing. Do nothing, don’t move, wrap your arms tight around your body, put on your gloves. As for myself, my handsare dirty. I have plunged my arms up to the elbows in excrement and blood. And what else should one do? Do you suppose that it is possible to governinnocently?”

  • Navid Jahanshir
    2019-04-13 12:19

    سارتر در این نمایشنامه، هدف، وسیله، دروغ و حقیقت و مصلحت را از حلقش فرو می دهد و حقیقت شان را بر کف دستان آلوده ی تاریخ قی می کند.او از خلال فعالیت های حزب کومونیست در سال های 1945 چنان پیچیدگی های سازوکار آن را برای ما رو می آورد و دست های آلوده را نشانمان می دهد که هیچ راه گریزی باقی نمی ماند. بله هیچ راه گریزی باقی نمی ماند تا دست هایت را پاک نگه داری. دست های همه مان آلوده است.به دوستام پیشنهاد می کنم اگر این کتاب رو خوندید. فیلم گرسنه* رو هم ببینید.فیلمی بسیار خوب با شباهت هایی درونی به نمایشنامه ی دست های آلوده. * Hunger (2008)Director :Steve McQueen

  • Manny
    2019-03-28 15:04

    This play by Sartre is very funny. No, really, it is! Here's a bit from near the beginning, if you're not convinced. The two society ladies are discussing what an amazing actor Kean is."I saw him the other day in Hamlet," sighs one of them. "When he shouted 'A rat!' I jumped on my seat!"Oh, wait... I just checked on Google, and it turns out that Sartre adapted the text from an original play by Alexandre Dumas. Do you know, I read it 35 years ago, but somehow this fact had escaped me until now. Well, I suppose that explains it. Damn!

  • bmoqimi
    2019-03-27 17:30

    هیچ وقت حاظر نیستم برای عقیده‌ام بمیرم چون همیشه احتمالش هست اشتباه کنم

  • نقد روز
    2019-03-22 12:03

    http://naqderooz.ir/4uنمایشنامه دست‌های آلوده اثر ژان پل سارتر، داستان قهرمانی عینی گرا را تعریف می کند؛ اوگو که در جریان تنشی اگزیستانسیالسم(هستی گرایی) قرار می گیرد، در تلاش است هویتی را که دیگران به او تحمیل کرده‌اند را از خود برهاند، و خویش را بر اساس تعاریف خود معنا کند. کشمکش نمایشنامه زمانی اوج می‌گیرد که اوگو با ضد قهرمانش اِدره، مواجه می شود. او اهداف مشترکی با اوگو دارد اما اهدافی فراتر از انگیزه ای برای به کار بردن روشی عملی در محافظت از آن‌ها در سر دارد. همچون تمامی آثار سارتر، اینجا نیز راوی شرایطی را فراهم می‌کند که سارتر در آن به جستجو و بررسی مباحثی مرتبط با نظریه هستی گرایی بپردازد، ارزش منطق گرایی و عملگرایی را مورد پرسش قرار می‌دهد و به بررسی میزان توانایی فردی در تغییر و تعریف خود در تقابل با شاخصه های جبرگرایانه ای می پردازد که انتخاب های افراد را شکل می دهد. سارتر با استفاده از عناصر متاتئاتر(فرا نمایش) پیش‌فرض های مربوط به هویت را به چالش می‌کشد، اما تجویزی در این رابطه ارائه نمی دهد. در عوض، سارتر به طبیعت سیال موقعیت های مختلف و متنوعی می‌پردازد و خواننده را ترغیب می‌کند تا هر وضعیت را بر اساس آن وضعیت بسنجد و به تفکر در آن بپردازد.توانایی در تعریف فردی، خارج از واقعیت ها و زنجیرهای گذشته زندگی فرد، مضمون مرکزی شکل گیری نظریه هستی گرایی سارتر است که مضمون اصلی این نمایشنامه نیز هست. اولگا یکی از معدود دوستان اوگو، معمایی جذاب در باب این موضوع مطرح می کند. وقتی که اوگو از زندان به جرم ترور آزاد می شود(او تنها دو سال به خاطر قتل را در زندان مانده، که توسط سیستم قضایی کانادا محکوم شده بود)، لویی از رهبران حزب پروتاریان می‌خواهد که اوگو خودش به حل این مسائل بپردازد. اولگا با وجود قضاوت‌هایش درمورد اوگو به خاطر اعمال مربوط به گذشته اش، لویی را ترغیب می‌کند که در مورد نجات اوگو بیاندیشد، شاید قابل نجات باشد. به او می گوید: «قبل از حذف اوگو، آن‌ها باید مطمئن شوند که حذب نمی‌تواند او را بازگرداند، و از آنجا که لویی طرفدار شدید رویه عادلانه حکومت آمریکا است، نهایتاً موافقت می کند.» اولگا وقتی برای اولین بار اوگو را می بیند، سعی می‌کند نظر و دیدگاهش درباره تغییر را به اوگو نشان دهد، می‌گوید که او(اوگو) بسیار تغییر کرده است، با اینکه اوگو خودش هم به این مساله واقف است اما می‌گوید که هنوز هم کاملاً متفاوت از گذشته‌اش نیست، می‌خواهد که اولگا او را بر اساس گذشته‌اش تعریف کند و به این موضوع اشاره می کند که در گذشته او زیاد حراف بوده و می‌گوید که هنوز هم این خصلت را دارد. اولگا به این مساله توجه نمی کند آن هنگام که می‌خواهد لویی را متعقاعد کند که اوگو را بر اساس گذشته‌اش قضاوت نکند، اما تضاد و طنزی اینجا دیده می شود؛ در حالی که اولگا در تلاش است لویی را از قضاوت اوگو بر اساس گذشته‌اش بازدارد، وقتی که لویی در مورد چالش احساسی اولگا در مورد رابطه اش با اوگو و احساساتش نسبت به او می پرسد، اوگو اینجا لویی را ترغیب می‌کند تا رفتارهای گذشته‌اش را بررسی کند، و از او می‌پرسد آیا تا به حال دیده است که او(اولگا) احساساتش را در اولویت قرار دهد. اولگا در درتمایل یا رد کردن توجه داشتن به هویت گذشته افراد، به نظر می‌رسد که عملاً با توجه به تناسب موضوع با شرایط موجود پیش می رود، انگار که چنین قواعدی هیچ کاربرد مستقلی نداشته باشند.ادامه نقد در سایت نقد روز:http://naqderooz.ir/4t