Read The Conference of the Birds by Farid ud-Din Attar Dick Davis Afkham Darbandi Online

the-conference-of-the-birds

Composed in the twelfth century in north-eastern Iran, Attar's great mystical poem is among the most significant of all works of Persian literature. A marvellous, allegorical rendering of the Islamic doctrine of Sufism - an esoteric system concerned with the search for truth through God - it describes the consequences of the conference of the birds of the world when they mComposed in the twelfth century in north-eastern Iran, Attar's great mystical poem is among the most significant of all works of Persian literature. A marvellous, allegorical rendering of the Islamic doctrine of Sufism - an esoteric system concerned with the search for truth through God - it describes the consequences of the conference of the birds of the world when they meet to begin the search for their ideal king, the Simorgh bird. On hearing that to find him they must undertake an arduous journey, the birds soon express their reservations to their leader, the hoopoe. With eloquence and insight, however, the hoopoe calms their fears, using a series of riddling parables to provide guidance in the search for spiritual truth. By turns witty and profound, The Conference of the Birds transforms deep belief into magnificent poetry....

Title : The Conference of the Birds
Author :
Rating :
ISBN : 9780140444346
Format Type : Paperback
Number of Pages : 278 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

The Conference of the Birds Reviews

  • Ahmad Sharabiani
    2019-04-19 05:20

    Mantiq Al-Tayr = Maqāmāt-uṭ-Ṭuyūr = The Conference of the Birds, Farid ud-Din Attar The Conference of the Birds or Speech of the Birds (Manṭiq-uṭ-Ṭayr, also known as Maqāmāt-uṭ-Ṭuyūr; 1177), is a celebrated literary masterpiece of Persian literature by poet Farid ud-Din Attar, commonly known as Attar of Nishapur. In the poem, the birds of the world gather to decide who is to be their sovereign, as they have none. The hoopoe, the wisest of them all, suggests that they should find the legendary Simorgh. The hoopoe leads the birds, each of whom represent a human fault which prevents human kind from attaining enlightenment.پیشنهاد میکنم نوشته ام را تا انتها بخوانیدتاریخ نخستین خوانش: سال 1973 میلادی تارخ خوانش این نسخه؛ ماه ژوئن سال 1988 میلادیعنوان: منطق الطیر - هفت شهر عشق؛ نویسنده: شیخ فریدالدین محمد بن ابراهیم عطار نیشاپوری؛ تلخیض، مقدمه، و شرح: حسین محی الدین الهی قمشه ای؛ تهران، علمی فرهنگی، 1373؛ در 11 و 248 ص؛ شابک: 9644451651؛ چاپ سوم 1379؛ چهارم 1380؛ پنجم 1382؛ نهم 1391؛ شابک: 9789644451652؛ موضوع: شعر شاعران ایرانی قرن ششم هجری - قرن 12 معنوان: داستان منطق الطیر (هفت شهر عشق)؛ نویسنده: شیخ فریدالدین محمد بن ابراهیم عطار نیشاپوری؛ تلخیض، شرح لغات و عبارات: حسین حداد؛ تهران، قدیانی، 1376؛ در 396 ص؛ شابک: 9644171551؛ چاپ دوم 1379؛ چهارم 1387؛ داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد است، به کوه قاف برای دیدار سیمرغ، تنها موجودی که راز مرگ و زندگی داند و پزشک دردهای ناشناخته است. هفت وادی در پیش است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، و فقروفنا. وادی نخست طلب است. چون فرود آیی به وادی طلب، پیشت آید هر زمانی صد تعب. وادی دویم عشق است. عطار عشق را مبتنی بر طلب، و طلب را مبتنی بر شناخت میداند. هدهد سالکان را از راه و مقصد آگاه میکند، عظمت معشوق شوری در دلها میافکند و سالکان را میجنباند. سالک شیدا، مسیر عشق را با پای دل، میپیماید. چون وادی عشق پیموده شد. وادی سوم که معرفت است، از راه میرسد. در وادی عشق، شناخت اجمالی و به وادی معرفت، تفضیلی است. در این وادی، شهود بذر معرفت را آبیاری میکند. معرفت حضور در جان سالک، ریشه میدواند. سالک با اسماء و صفات حق تعالی، در این وادی بیشتر آشنا میشود. گاه بعض اسماء و صفات در او به فعلیت میرسد. سالک اسرار درمییابد. سر ذراتش، همه روشن شود، گلخن دنیا، بر او گلشن شود. در این مرحله خوارق عادات از سالک سر میزند. میبیند که: جمله عالم یک فروغ روی اوست. از همه امید میبرد و به وادی استغنا گام میگذارد. آنگاه خوارق عادات، کنار میگذارد و کتمان سیر، پیشه میکند. بعد ازین وادی استغنا بود، نه در او دعوی و نه معنی بود. میجهد از بی نیازی صرصری، میزند برهم به یکدم کشوری. سالک در این وادی بی نیازی حق و نیاز مردم به حق الیقین را شاهد میشود. به وادی توحید میرسد، توحید ذاتی و صفاتی و افعالی را درک میکند. بعد ازین وادی توحید آیدت، منزل تفرید و تجرید آیدت. سپس به وادی حیرت میرسد، شیرینتر از هزار بیداری ست. مات و مبهوت است و میماند. آنگاه به منزل فقر و فنا راهش میدهند. فانی در حق شده، باقی در او. میماند. ا. شربیانی

  • Ahmad Sharabiani
    2019-04-05 04:46

    Manṭiq-uṭ-Ṭayr = Maqāmāt-uṭ-Ṭuyūr = The Conference of the Birds = Speech of the Birds, Farid ud-Din AttarThe Conference of the Birds or Speech of the Birds (Manṭiq-uṭ-Ṭayr, also known as Maqāmāt-uṭ-Ṭuyūr; 1177), is a celebrated literary masterpiece of Persian literature by poet Farid ud-Din Attar, commonly known as Attar of Nishapur. In the poem, the birds of the world gather to decide who is to be their sovereign, as they have none. The hoopoe, the wisest of them all, suggests that they should find the legendary Simorgh. The hoopoe leads the birds, each of whom represent a human fault which prevents human kind from attaining enlightenment.تاریخ نخستین خوانش: سال 1973 میلادی تاریخ خوانش این نسخه ماه ژوئن سال 1988 میلادی منطق الطیر جناب عطار نیشاپور، گفتگو و تدارک سفر مرغان است، میخواهند به سیمرغ برسند و از ایشان بپرسند. حضرت مولوی عطار را روح خود لقب میداده. گفته ی ایشان است که: هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد، به کوه قاف برای دیدار سیمرغ، تنها موجودی که راز مرگ و زندگی داند و پزشک دردهای ناشناخته است. هفت وادی در پیش است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، و فقروفنا. وادی نخست طلب است. چون فرود آیی به وادی طلب، پیشت آید هر زمانی صد تعب. وادی دویم عشق است. عطار عشق را مبتنی بر طلب، و طلب را مبتنی بر شناخت میداند. هدهد سالکان را از راه و مقصد آگاه میکند، عظمت معشوق شوری در دلها میافکند و سالکان را میجنباند. سالک شیدا، مسیر عشق را با پای دل، میپیماید. چون وادی عشق پیموده شد. وادی سوم که معرفت است، از راه میرسد. در وادی عشق، شناخت اجمالی و به وادی معرفت، تفضیلی است. در این وادی، شهود بذر معرفت را آبیاری میکند. معرفت حضور در جان سالک، ریشه میدواند. سالک با اسماء و صفات حق تعالی، در این وادی بیشتر آشنا میشود. گاه بعض اسماء و صفات در او به فعلیت میرسد. سالک اسرار درمییابد. سر ذراتش، همه روشن شود، گلخن دنیا، بر او گلشن شود. در این مرحله خوارق عادات از سالک سر میزند. میبیند که: جمله عالم یک فروغ روی اوست. از همه امید میبرد و به وادی استغنا گام میگذارد. آنگاه خوارق عادات، کنار میگذارد و کتمان سیر، پیشه میکند. بعد ازین وادی استغنا بود، نه در او دعوی و نه معنی بود. میجهد از بی نیازی صرصری، میزند برهم به یکدم کشوری. سالک در این وادی بی نیازی حق و نیاز مردم به حق الیقین را شاهد میشود. به وادی توحید میرسد، توحید ذاتی و صفاتی و افعالی را درک میکند. بعد ازین وادی توحید آیدت، منزل تفرید و تجرید آیدت. سپس به وادی حیرت میرسد، شیرینتر از هزار بیداری. مات و مبهوت است و میماند. آنگاه به منزل فقر و فنا راهش میدهند. فانی در حق شده، باقی در او. ا. شربیانی

  • Hend
    2019-04-13 00:37

    These poems about, the birds of the world gather to decide who is to be their king, as they have none. The hoopoe, the wisest of them all, suggests that they should find the legendary Simorgh, a mythical persian bird roughly equivalent to the western phoenix. It is an allegory of the quest for God (The Simorgh). The hoopoe respresents a sufi master and each of the other birds represents a human fault which prevents man from attaining enlightenment. When the group of thirty birds finally reach the dwelling place of the Simorgh, all they find is a lake in which they see their own reflection.

  • ReemK10 (Paper Pills)
    2019-04-13 21:25

    I have been wanting to read The Conference of the Birds for a very long time. The peacock in me ordered the Raficq Abdulla interpretation, lured as I was by the illustrations of Persian miniatures from The British Library (this is the only, modern illustrated edition), and they do not disappoint. This is only a 93-page book. It serves as a delightful amuse-bouche but leaves one with a hungry appetite for more. This can be found in Peter Avery's The Speech of the Birds which the owl in me will be reading next as it is the more scholarly translation and will hopefully have more clues.What I love, truly, deeply, passionately, emphatically love about Farid ad-Din Attar's masterpiece is coming across allegories that bring about enlightenment. Ah sublime bliss! But as always when you deal with metaphor and rhetorical riddles, you need to come prepared with a heavily-built superstructure of previously acquired knowledge beforehand to be able to correctly make your own connections and understandings of this poem. You need to have lived! The more you know, the more you will understand, and hence the constant urge to keep reading and learning! I think that the birds led by the hoopoe are prefect parables of us as readers who are often unbearably self-aware. The ishq of Sufism seduces us into squeezing meaning out of every word in this very intimate mystic poem. Attar absolutely delights as he takes us on this journey of life: love, understanding, detachment, unity, bewilderment, deprivation and death and our own psychological and spiritual journey as we deal with our personal flaws and disappointments. Abdalla makes this ancient masterpiece of a poem very accessible to the modern reader."Nothing I know,I understand nothing, I am surface-deadOnly loves survives, I am traveling unsurely, I goTo the Beloved unknown to this heart waiting to be read."

  • momen bari
    2019-03-28 04:43

    ايه العظمه ديكتاب منطق الطير كتاب متعمق في الجانب الروحاني بدرجه ممتازبدايه فان مترجم الكتاب ومحققه الدكنور بديع محمد جمعه كتب مقدمه دسمه بديعه افاض فيها بالكثير عن حياه المؤلف فريد الدين العطار وحياته ومذهبه بالاضافه الي تعليقه علي المنظومه وغيرها من صنوف الشعر المثنوي الفارسي والتصوف وغيره كما اضاف في تحقيقه عن كل الشخصيات المذكوره في الكتاب وغير ذلك من متشابهات او رموز قد تقف عثره امام القارئ ولم يترك لغيره الكثير عن الكلام عن المنظمه فنعم المترجم والمحققاولا حياه المؤلف فريد الدين العطار النيسابوري :لم يصل المترجم البديع عن انباء محققه عن هن حياته وميلاده ووفاته ولكن الراجح انه ولد عام 545 هجريه وان وفاته كانت في 627 قيل ان العطار انه اشتغل بالطب والعطاره وكان غنيا مشهورا في مجاله قبل ان يترك ذلك كله ليتفرغ الي التصوف وعشقه وطريقه الي اللهوههنا يذكر عبد الرحمن جامي في كتابه نفحات الانس قصه تحول العطار من الطب والعطاره الي التصوف فيقول ( ذات يوم كان العطار في دكان عطارته فجاءه فقير وقال له عده مرات : اعطني شيئا لله فلم يابه بالفقير فقال الفقير : ايها السيد كيف تموت ؟ فقال العطار :كما ستموت انت. فقال الفقير : ايمكنك ان تموت مثلي ؟ فقال العطار : نعم . فوضع الفقير قدحه تحت راسه وقال الله واسلم الروح فتغير حال العطار وتخلص من متجره توا وجاء الي هذا الطريق ) وهنا نري كيفيه تحول العطار وان كنت اري ان القصه ههنا تعتبر اسطوره خاصه انها كتبت بعد وفاته لاضافه الكثير من النفحات والكرامات للعطار في عصر بدات الصوفيه تتحول الي دروشه وكذلك قصه وفاته عند هجوم التتار وما تحمله من دروشه واحيل القارئ اليها في مقدمه الكتاب وملخصها انه بعد ان ضربت عنقه الف (كتاب المقطوع الراس)وقد كان العطار معتز بنفسه ايما اعتزاز فيقول انه لم يلجأ يوما الي قصر ولم يكن ذليلا لكل حقير ولم يطعم من خبز ظالم مطلقا ولم يختم كتابه له بذكر احدهم وقد قال العطار عن نفسه وكتبه_ونظمي يتسم بخاصيه عجيبه فهو يولد معني جديدا في كل اونه _ زحتي يوم القيامه لن يكتب شخص قط كلاما مثلي انا الولهان ( ثقه تصل لحد الغرور)ثانيا المنظومهلم تكن الفكره بجديده عندما صاغها العطار فقد سبقه الشيخ الرئيس _حبيبي_ابن سينا في رساله الطير وان كانت رساله بن سينا فلسفيه مرهقهه ومنظومه العطار صوفيه مشرقهوكذلك تاثره بالغزالي في قصته عن الطير وان لم يكن تاثره هنا بالفكره ففط ولكن تاثر بالعديد من افكار الغزالياما رساله الغفران فقد حاول الكثيرين اثبات تاثر العطار بها لكن الحقيقه (معرفش) تاثر بها ولا لاويجب التنويه الي تنه ولو كان العطار قد اخذ فكرته من من سبقه الا انه ابدع واضاف وجدد تبدا المنظومه بالمقدمه التي يحاول فيها العطار اعطاء كل خليفه حقه من ابو بكر الي عمر وعثمان وعلي ونبذ التعصب فيقول : يا من وقعت اسير التعصب وظللت ابدا اسير البغض والحب اذا كنت تفاخر بالعقل واللب فكيف تنطق بععد ذلك بالتعصب وهنا يتجرد العطار عن المنازعات والتعصب وغيره من اساليب البغض والفرقه وهذا هدف التصوف الذذي نراه قد تجلي لدي العطار الذي كان غرضه في النهايه التلقي والوصول الي حد الفناء في اللهومن ثم البقاء بعد الفناء ( وهذا كما اري غرض كتاب العطار ) وتبدا المنظومه بجمع للطيور يتوجهون فيه الي اله واحد للعباده ( وهنا انطق العطار الطيور عكس رساله الغزالي ) لانهم لا يستطيعوا العيش دون ملك وهنا يظهر دون الولايه والمريدين فنري هنا الطيور مريدين ولا بد بهم من طريق ثم يقع الاختيار علي الهدهد ليكون المرشد لهم الي الطريق ( وهنا نري دور الهدهد التاريخي في التراث الاسلامي وذلك بسبب ذكره في القران الكريم ولكونه كان السبب في هدايه اهل سبا وكذلك لما يمتلكه الهدهد من خواص فيقول الجاحظ عن الهدهد : زعموا انه هو الذي كان يدل سليمان علي مواضع الماء في قعر الارض ) فكان نعم الاختيار من العطاروهنا يطلب الهدهد من الطيور التوجه الي سيمرج الاله المنشود ( وسيمرج هنا تعبير عن التراث الاسطوري الفارسي الذي يصور سيمرج طائر خرافي عشه علس شجره طيبه واعتقد انه يماثل العنقاء في التراث العربي وهنا يوضح العطار الصله بين السيمرج والطير عندما قام احد الطيور بالسؤال عن الصله بينهم وبين السيمرج فاوضح العطار ان لله وجود في خلقه وضرب مثال بالظل والشمس او البحر والقطره ..فما العالم الي قطره ثم يبدا سرد الاعذار لجميع الطيور الذين يريدون التخلي عن الطريق الي الله وهنا نري الاعذار هي مشكلات الحياه من شهوات وشرك وكذب وكسل وغرورثم رد الهدهد عليهم وفند اعذارهم واقنعهم بالمسير معه نحو السيمرجثم الاتفاق علي التوجه نحو السيمرج وعقبات الطريق فالطريق هنا مجاهده ملئ بالاخطار ثم عرض العطار للاوديه السبعه للوصول وهي بالترتيب وادي الطلب _ العشق _ المعرفه الاستغناء _ التوحيد _ الحيره _الفناءفوادي الطلب ملئ بالمشاق والالم والجهد والتطهر . ووادي العشق ملئ بالاحتراق واللهفه وترك العقل . ووادي المعرفه يتطلب الزياده من المعرفه والاسرار . ووادي الاستغناء يتطلب التخلي عن الدنيا وما فيها . ووادي التوحيد يختفي الكل في واحد . ووادي الحيره ( دا حكايه لوحده ) يظل المريد في حيره والم وحسره متواصله فلا يعرف ان كان موجودا ام لا اهو مع الخلق ام خارجهم اهو حق ام باطل فهو وادي وعر وكانه طربق منحدر بين جبلين . ووادي الفناء هو اخر المطاف وهو غرض المريد وهو الفناء في الله والفناء عن الفناء هو البقاء بعد الفناء ولكن حذار حذار من النسيان ومن الخطايا والذنوب فالطريق الي الله متعدد بعدد انفس الخلائقثم نري ان ثلاثين طائر فقط هما من استطاعوا الوصول الي ا لسيمرج والمثول امام حضرته والفناء معهونري الكثير من الحكايات بين الفصول للتاكيد علي فكره العطار وهي حكايات عظيمه الاثر واهمها والتي اخذت جانب كبير من المؤلف وكذلك في مقدمه المترجم وهي حكايه الشيخ صنعان التي تحكي عن وعوره العشق وصعوباتهولكني اري ان الحكايات التي تلت وادي الحيره هي اكثر جمالا وضياعا ودهشهوكذلك نري كره العطار للفلسفه فيقول وكاف الكفر هنا لافضل كثيرا من فاء الفلسفه . ونري كره العطار للفلسفه هو ما تؤدي اليه من طرق مسدوده وطرق جامده عكس التصوف والجانب الروحاني الذي يحتوي علي النفحات والتجليات والاحوال فالتصوف يجعل الانسان محلق فوق الخلافات وفوق التعصب والطرق الضيقهوكذلك نري في مقدمه الكتب للمترجم ان العطار كان ضد وحده الوجود وان كان مع وحده الشهود ولكن نري في المنظومه كيفيه الاتحاد مع السيمرج وان الطيور ادركت انها هي السيمرج مما يودي بالاعتقاد بوحده الوجود التي يرفضها العطار وهنا يجب التفرقه بين العطار الشاعر وبين افكاره العقائديه فهو شاعر ( واخدته الجلاله ) فتغلب عليه شعره ووجده. وهنا احيل القارئ الي كتاب لاحمد بهجت وهو بحار الحب عند الصوفيه ويري اننا يجب ان ننظر لاشعار المتصوفه باعتباره فنا لا دين فاشعار الحلاج ومحي الدين العربي والعطار وغيرهم كانت فنا تعبير عن حاله الوجد والعشق والشاعر دائما ما يكون مشتت الفكر لا يعرف لنفسه حدود فخلاصه الكتاب ( البهرايز ) هي صراع الانسان من اجل الوصول الي الله بالاتحاد معه في وحده شهوديه _ _ يا خالقي لقد وقعت في الحيره والاضطراب اما انت فظللت في سترك خلف النقاب فلترفع النقاب ولا تحرق روحي ولا تعذبني اكثر مما انا فيه فقد غرقت فجاه في امواج بحرك فلتنقذني من كل هذا الاضطرابوتلك الحيره فكم بقيت وسط لجه بحر الفلك ولكنني ظللت خارج تلك الحجب فمن هذا البحر المتلاطم انقذني لقد القيتني فيه .فمنه خلصني. لقد سيطرت نفسي علي كلي فان لم تاخذ بيدي فالويل لي كما لوث العبث روحي ولم تعد لي طاقه لتحمل عبث فاما ان تخلصني من هذا الفساد والا فلتنه حياتي ولتوارني التراب الخلق يخشونك وانا اخشي نفسي فما رايت منك الا كل خير وما رايت من نفسي الا كل شر

  • Gisoo
    2019-03-31 05:36

    حیرانیم ولی نه در وادی حیرت...سرگردانیم و هنوز از سیمرغ بی خبر...ولی می دونیم عذرهای مرغ ها عذرهای ما هم هستن...با این تفاوت که وقتی به بی اساسی عذرها پی بردیم باز هم همت پا گذاشتن در راه رو نداریم.....با این که کتاب جزیره ی سرگردانی رو نپسندیدم ولی باعث شد بخوام که این کتاب رو حتما بخونم.. و همین طور شلدن کوپر.....این که بزرگان ادبیات ما همگی عالمان دین هم بودن و همین طور تفاوت دانسته های زمان قدیم و حال و همچنین زیبایی ها و فنون شاعرانه ایجاب می کنه این چنین کتاب هایی رو با شرح و تفسیرشون بخونیم.اگر چه هرجایی که برام ناآشنا بود به دنبال مقصود شاعر گشتم و با توجه به کم و زیاد شدن ابیات در نسخه های مختلف، این کتاب رو کاملا مقایسه ای خوندم تا بیتی رو از دست ندم،ولی اگر حوصله ی کافی داشتم بهتر بود شرحش رو هم می خوندم.....حس خوبی بود که خیلی از حکایت هایی که ابیاتشون رو در سال های کودکی و اوایل نوجوونی شنیده بودم و حتی یادم نمونده بود از چه کتابی هستن رو اینجا پیدا کردم.

  • Sheyda Heydari Shovir
    2019-04-01 02:48

    منطق ‌الطیر اغلب کنار مثنوی و حدیقه الحقیقه میاد. همینکه مخزن الاسرار (لعنت الله علیه) درین سه‌گانه راه پیدا نکرده باعث خوشحالیه. اما بچشم من منطق الطیر ضعیفترین این سه‌گانه است؛ چون تقریبا هیچ نکته خاصی نداره و بدشانسیی که آورده کنار این دو اثر اومده که شاعرانش واقعا فیوز عقل رو سوزونده بودند و خل بودند. فکر نمیکنم منطق الطیر بتونه کنار مثنوی و حدیقه جلوه‌ای بکنه. حال اینکه منطق الطیر بلحاظ دستوری درستتر ازین دوتای دیگه‌ست. تو این منظومه غلط فاحش دستوری دیده نمیشه و بنظرم اون چند تا غلط روتین هم که دیده میشه از نسخه میتونه باشه. زبان سالم و بسیار عادی داره و نهایتا چندجا کلمهایی از گویش کدکنی توش میاد. درحالیکه اون دو عزیز تو دستور براه دیگه‌ای رفته‌ند اما اون نحو زیبا رو مرتکب شده‌ند. همینطور اینکه منطق الطیر بیشتر توصیف رابطه خدا و بنده و سختیهای راه رهروست. خشکه، خیلی میتونه آموزشی باشه و شاعرانگیی توش نیست. و متاسفانه جنبه تعلیمی‌ش کمرنگه. بیتهای امری و نهیی دنیاسوز خیلی کم داره و اگر داره چندان موثر نیستند. حداقل شخص من در طول کل این منظومه ۴۷۰۰ بیتی دوبار خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. در یک کلام منطق الطیر سوز نداره و بیک معنی عرفانی نیست بلکه بیشتر در مورد عرفانه؛ منظور اینکه تجربه عرفانی رو من نمیبینم ولی میبینم که ازش حرف میزنه.این منظومه پر از حکایت و تمثیله اما فکر میکنم بجز مورد داستان شیخ صنعان سر و ته داستانها هم اومده و خیلی اصلا مطرح نبوده. داستانها صرفا مثالهای وسط حرفند و بعنوان داستان خام و ناپرداخته‌ند.با این اوصاف ممکنه بنظر بیاد که من ازین مثنوی نفرت دارم و فکر میکنم خسته کننده ترین نوشته دنیاست اما ابدا اینجوری نیست. بنظرم اثر متوسط و قابل احترامیه، استانداردهارو داره و دستکم بد نیست. اما در نهایت نخودی اون دو بزرگواره.در مورد این چاپ:دست شفیعی درد نکنه برای تصحیح و تحقیقش. مقدمه جالبی نوشته‌ و توضیحاتی که راجع بافراد وارد شرحش کرده خیلی خوبه. اما من از شرح اصلا استفاده‌ای نتونستم بکنم. مثل همیشه دشواریهای اصلی متن مسکوت مونده اما توضیح واضحاتی که در مورد بقیه چیزها میده بندو آب میده. مواقعی هم که اینطور نیست نمیدونم چرا این مرد بزرگ این اخلاق پسندیده رو نداره که برای تاملاتش شاهد و قرینه‌ای بیاره. اجازه نمیده آدم احساس کنه داره کار علمی میخونه. خیلی وقتها وقتی معنی چیزی معلومش نیست مینویشه ظاهرا فلان است. فکر میکنم آدم اگه اون چهار هجای نازنین نمیدانم رو بگه خیلی بهتره تا معنایی که میشه از قراین متن حدس زد رو با ظاهرا و بدون هیچ توضیحی بیاره. بهرحال خدا حفظش کنه.

  • Nazmi Yaakub
    2019-04-08 23:32

    ii.Bacaan kali kedua selesai dengan mengambil manfaat daripada pengangkutan awam MRT. Patut ada ulasan yang berasingan untuk terjemahan yang dibaca kali ini kerana ada perubahan metodologi penterjemahan yang mengasingkan puisi soal jawab para unggas daripada contoh yang dibawa oleh Attar terhadap isu yang dibincangkan.i.Perjalanan kerohanian atau kalau boleh disebut sebagai 'penerbangan' kerohanian hanya berlaku pada hujung Mantiq at-Tayr atau The Conference of the Birds atau dalam bahasa Melayu diterjemah kepada Sidang Burung sebenarnya. Pada awal-awal mathnawi yang panjang ini, berlaku perdebatan antara para unggas dengan burung hudhud yang dianggap paling bijaksana sehingga layak berada di balai kehormatan istana Nabi Sulaiman.Burung hudhud ibarat guru murshid yang cuba mengajak para unggas untuk melakukan perjalanan yang panjang, perit dan pedih tetapi sangat mustahak untuk mengadap serta menyaksikan Simurgh. Bagaimanapun, sekalian burung memiliki alasan sendiri mengapa berasa ragu-ragu dan berat hati untuk menyahut seruan suci itu.Setiap keluhan dan alasan para unggas yang ragu-ragu itu dijawab setiap satu oleh Sang Hudhud - dengan kisah para anbiya dan auliya serta fable yg menarik tetapi mendalam, sekaligus menunjukkan kearifannya. Selesai soal jawab, maka Sang Hudhud membentangkan pula tujuh lembah yang perlu direntasi mereka - tujuh maqamat yang memiliki cabaran yang setiap satu akan mengorbankan banyak diri.Apa yang dikarang oleh Attar memperlihatkan beliau bukanlah penyair biasa atau tidak lebih perakam zaman, sebaliknya beliau sendiri ialah guru murshid yang setiap jawapan diberikan olehnya bukan hanya menewaskan keraguan para unggas, bahkan seolah-olah menempelak kita sebagai pembaca.Perjalanan sebenar hanyalah pendek kerana memang dalam tasawuf, manisnya gula tidak mungkin dapat dibicarakan dengan lisan dan rasional, sebaliknya hanya dapat diketahui lewat rasa. Bagaimanapun, membaca buku ini adalah ibarat menepuk-nepuk kepala kita kerana masih enggan merasai manisnya gula meski sudah membaca sekian banyak kajian mengenai gula!

  • Salma
    2019-04-16 04:43

    تحديث:إضافة رابط مقال عن مقارنة بسيطة بين منطق الطير للعطار و رسالة الطير لكل من الغزالي و ابن سيناالطير بين العطار و ابن سينا و الغزالي---أما بالنسبة لمنطق الطير للعطارفهي منظومة شعرية قصصية فارسية صوفية رمزية من القرن الثاني عشر و الثالث عشر الميلادي، من أشهر المنظومات الصوفية...0حيث اجتمعت الطيور يوما لتقوم برحلة صوب الطائر الأكمل و الأجمل و السلطان المطلق و المسمى "السيمرغ" و انتدبوا الهدهد ليكون رئيسا لهم و مرشدا... فطفقت الطيور تقدم التبريرات المختلفة حتى لا تتكبد مشاق الرحلة و بعضها راحت تسأل عن الطريق شتى الأسئلة... و الهدهد يجيب عن كل هذا و يفند كل الأوهام و يحثهم للتخلي عن كل العلائق و المضي نحو عشق الأكمل من خلال المواعظ و القصص المختلفة و يخبرهم عن الأودية التي سيمرون بها وادي الطلب ثم العشق ثم المعرفة ثم الاستغناء ثم التوحيد ثم الحيرة و أخيرا الفناء و البقاء... و هكذا انطلقوا جميعا و تكبدوا المشاق على أنواعها و مات من مات و فني من فني حتى وصل ثلاثون طائرا إلى الحضرة ليرفع الحجاب و يكتشفوا أن السيمرغ لم يكن إلا انعكاسا لصورتهم! 0ربما لم أستمتع كثيرا كما كنت أرجو، بالنكهة الصوفية و ذلك بسبب الأسلوبالوصفي المبالغ فيه بوفرة و هو أمر يقودني للجنون و لا أستطيع الصبر معه كثيرا و بسبب بعض الشطحات التي لم تعجبني و بعض الرمزية التي لم أفهمها، و لكن لا بأس بها فأسلوبها غريب و لا مألوفكما أن الدراسة التي قدمهاالمترجم بديع محمد جمعة في بداية المنظومة قيمة للغاية-

  • Adam
    2019-04-18 02:27

    Sufism, for those who haven’t heard of it, is a brand of Islamic mysticism with a wealth of tremendous religious poetry. The Conference of the Birds, written in the 12th century by Farid Ud-Din Attar, is one such great Sufi poem. It tells a story of the birds of the world gathering together to go on a journey to meet God, led by a bird called a hoopoe. Within this broad allegorical structure, the poem consists mostly of subsidiary allegories, in the form of parables the hoopoe tells in response to the other birds’ question about the Way (to God).For me, the whole thing was pretty informative, since I didn’t know much about Sufism before (despite reading a couple Sufi poems). What I learned is that Sufism is all about eradicating the Self, which Attar repeatedly calls the ultimate religious idol; as with Buddhism, Hinduism, Taoism, and probably other religions, the Self is portrayed as an illusion that pulls people away from a true, eternal unity (in this case, God). Given the meaning of Islam (Submission), I guess this view of the Self isn’t too surprising. But what makes the whole thing interesting is the idealization of rabid, passionate love as a means of attaining enlightenment. The idea is that in such obsessive love one’s focus is entirely outward, making one forget one’s Self; if this love goes unreciprocated, then one is left in a state of bewildered emptiness (which should be familiar to anybody who’s suffered a bad breakup), which makes it possible for one to embrace the true unity of all things; if the love is reciprocated, then the lovers achieve unity…allowing them to accept the unity of everything else, I suppose. Attar also presents the self-immolation of a moth and the ravings of madmen as ideal ways of life.Besides being informative and philosophically interesting, the poem is very lively and entertaining. The combination of allegory and rhyming couplets occasionally reminded me of Dr. Seuss—in a good way.

  • Margot
    2019-04-05 23:37

    "Ô échanson, nous sommes en attente sur le bord de l'océan du néant,Saisis l'occasion, car il y a si peu du bord des lèvres à la bouche" Hâfez de Chirâz, Ghazal 73Il peut paraître étrange de débuter cette revue par une citation qui n'appartient pas à l'oeuvre immense de Farid ud-Din Attar, poète visionnaire (dans toutes les acceptions du mot), dont le nom de plume signifie en persan "apothicaire" ou "maître parfumeur", comme nous le rappelle Leili Anvar dans sa préface. Cela tient aux résonances qu'entretiennent entre eux les plus grands textes de la mystique persane et que je souhaitais mettre en lumière. La quête de l'être suprême, de l'entité divine que nul ne peut espérer atteindre, y constitue véritablement et inexorablement le coeur de cette aventure spirituelle. Les métaphores abondent pour décrire cette quête, nourrie avant tout par un amour débordant qui fait éclater les limites étroites du monde terrestre, où tout n'est que ténèbres (ou ignorance/aveuglement) et où la vie intérieure s'étiole jusqu'à devenir exsangue. Il est sans cesse question de soif ardente, de désir inextinguible de rejoindre le Tout, de s'anéantir dans le feu de Simorgh. Mais le chemin est difficile et semé d'embûches. Seules les âmes pures, polies au miroir de l'amour, arriveront à destination. Car pour advenir, il faut cesser d'être. Il faut s'oublier, se donner tout entier à l'aimé, pour passer de l'être au non-être et donc à l'Être (pour paraphraser Diotime).L'âme est un jardin planté de fleurs odorantes et aux couleurs flamboyantes. Celui-ci est confronté aux saisons arides de la vie, et ne peut que dépérir si le jardinier qui en a la garde n'en prend pas soin. Or celui-ci est tenté par l'appât du gain, le pouvoir, la gloire ; il est enivré par le nectar de l'amour et aveuglé par une foi qui se fourvoie. Il y a des pages absolument magnifiques, où l'écriture enfle comme une vague et nous emporte, voire nous transporte comme un rapt:De ces narcisses enivrés, les cils étaientSur la route des sages de piquantes épinesElle était un soleil, la Dame des beautésDamant cent fois le pion à l'éclatante lune!Ses lèvres, deux rubis, nourriture des espritsFaisaient l'admiration, même du Saint-EspritEt quand elle riait, même l'eau de la vieMourante et assoiffée, voulait boire à ses lèvresRegarder sa fossette, abîme en son mentonC'était tomber au fond du puits le plus profond Les âmes prennent ici la forme de milliers d'oiseaux, placés sous la conduite de la huppe, animal salomonique par excellence (ce qui justifie le choix opéré par Leili Anvar dans la traduction du titre de l'ouvrage, en référence au Cantique des Cantiques). Effrayés, pétris de doutes ou aveuglés par leur outrecuidance, les oiseaux ne parviennent guère à prendre leur envol vers les sept vallées de l'accomplissement. Alors la huppe leur conte des histoires, à la manière d'une nouvelle Schéhérazade comme l'a si bien souligné Michael Barry, afin de leur prodiguer un enseignement spirituel mais surtout humain susceptible de les faire grandir. Seul trente oiseaux (si-morgh) se présenteront devant Simorgh. Trente âmes, polies comme un miroir, confrontées à elles-mêmes et à leur grandeur.Cette oeuvre est d'une complexité admirable et je suis saisie de constater tous les parallèles qui peuvent exister entre les différentes religions du livre, et tout particulièrement entre christianisme et islam. L'ensemble est d'une poésie à couper le souffle, grâce à la sublime traduction de Leili Anvar dont l'immense culture et la sensibilité affleurent à chaque vers. C'est un voyage intérieur qui nous amène à porter un nouveau regard sur notre jardin intérieur, que nous entourons trop souvent de vulgaires barricades qui nous isolent de la beauté du monde et empêchent la lumière d'ensoleiller notre être. C'est peut-être là la plus grande force de ce texte, et de la littérature et de l'art en général, à savoir cette capacité à arracher le voile du quotidien tissé d'indifférence pour nous confronter à la grandeur de la vie, dont l'incommensurabilité est pareille à celle de l'océan. Alors satisfaisons la soif qui nous anime, et brûlons au feu de l'aimé (quelle que soit l'entité qui siège derrière ce paravent). Il n'y a peut-être que les poètes, ces enfants de l'angoisse et des ténèbres devenus passeurs de rêves, qui soient à même de rendre compte de cet incendie qui illumine la nuit du monde. C'est la raison pour laquelle je m'en remets à l'un d'entre eux pour conclure ce bref commentaire. Que le silence gonfle et emplissent nos coeurs pour laisser advenir le verbe. Rage, enrage contre la mort de la lumière (Dylan Thomas).

  • Chris
    2019-04-02 00:26

    You know how C.S.Lewis used talking animals to bring people to Christianity? Well, this does it better and without the high handness.Of course, it isn't about bringing people to Christianity, but it does offer a deeper understanding of Islam and religion in general.

  • Qais Omar
    2019-04-09 04:22

    The framework of Farid ud-Din Attar's poems in The Conference of the Birds is simple: the birds gather to seek the king of the birds, the Simorgh. One of the birds, the hoopoe, tells them that the Simorgh lives far away and that the journey there is hazardous. First, the birds are enthusiastic to begin their search for the Simorgh -- a metaphor for Almighty God in Sufi mysticism -- but when they realize how difficult the journey will be, they start to make excuses. For instance, the finch says that he is too weak and cowardly. The hawk says he is satisfied with his position at the court waiting on earthly kings. The nightingale says he cannot leave his beloved the rose, and so on. The birds are identified by their species. Each species indicates a human type, and their excuses for not going on the journey are according to their kind. The hoopoe answers each of their excuses with anecdotes. which plays a significant role in the over all framework. Each anecdotes shows how their desires and fears are mistaken. The hoopoe represents the birds’ guide, and is an equivalent of a Sheikh in Sufism leading a group of Sufis. Finally, the group formally accepts the hoopoe as a leader. They fly a little, and then before proceeding further, they ask him a series of questions about the journey. Again, the hoopoe answers them with anecdotes. Each answer contains two or three stories, illustrating the particular point the hoopoe is making. All the stories are linked together by admonition and commentary. The last questions are about the length of the journey, on which they must cross seven valleys. Why "seven" valleys? The significance of number "seven" in Islam is special, because in the Holy Koran it is the most repeated number after the number "One", which represents Almighty God. Seventh heaven, above which is the throne of Almighty God. Seven doorways to paradise, which are represented by the seven valleys in The Conference of the Birds, through which the birds must pass to finally reach Almighty God. Seventh day for ‘Aqeeqa’, one of the four stages in Sufism. Seven stages for the completion of man’s creation....In The Conference of the Birds, Attar frequently stresses one doctrine: the soul is trapped within the cage of the body. It can reach God if it wishes. But to unite with God, the soul must look inward and make an internal journey to pass the seven valleys to reach God.Each of the seven valleys represents a quest. The journey is quickly completed. The birds reach the court of the Simorgh. But when they first arrive, they are turned back. Finally, they understand that the Simorgh they have sought is none other than themselves, and that they have completed their internal journey. Beautifully written. I highly recommend. Qais Akbar Omar

  • Fahad Alqurain
    2019-04-05 02:22

    يقول فريد الدين العطار العشق نار هناك اما العقل فدخان ، فما ان يقبل العشق حتى يفر العقل مسرعاً وانا عشقت كتابك يا عطار وفرَ عقلي

  • Aya Hatem
    2019-04-24 00:40

    ترجمته سيئة جدا اللى جعل فى فهمه بعض الصعوبةوكتفسير لفلسفة الصوفية بـ (أنا أنت وأنت أنا وأنت هو أنا) انهم روح الله وصفاته وكمجمل كتاب مايفهموش غير قلب عاشق

  • Shima Maryam
    2019-03-27 00:20

    Epic !!

  • Moka Chan
    2019-04-20 02:34

    أخطأت عندما قرأت منطق الطير في جلسة واحدة بحجة السلوى عن المرض..يفترض أن يقرأ مقسما على فترة طويلة...كل يوم صفحة ربما..والصدق أنني أسقطت ٣ صفحات عمدا ولن أقرأها أبدا..أحسست بالخجل..كانت لدي أعذار الطيور الواهية القبيحة ذاتها..الأفكار الموجودة هنا لم تكن بالجديدة علي..ولذلك فقد مللت وضقت ذرعا بالمقدمة والشرح..وضقت ذرعا أكثر بمحاولة تصنيفه مذهبيا..ولو أن لدي تكهني الصغير الخاص في هذا الموضوع.. :)لكن ليس كل مايخطر في البال يقال...منذ أن أغلقت الكتاب وحتى الآن..يؤرقني صدى لشطر بيت"إن المحب لمن أحب مطيع"فأين طاعتي!؟لكنك تعلم يالله.. أني أحسن من ذاك الطائر بقليل...إذ أنني لاأخجل من طرق بابك مرارا وتكرارا...فمن قد يحب صفيقا ناكث الوعد مثلي غيرك!؟وأنك تعرف.."لَئِنْ أَدْخَلْتَنِي النّار لاُخْبِرَنَّ أَهْلَ النّارِ بِحُبِّي لَكَ"..وكنت أفكر...هل بابك حقا لايُفتح إلا لكل واحد من ألف؟!فأنقبضت... ونضب الدم من أطرافي...إذا أنك أيضا تعرف ياالله..أنني أُقبل وحدي على أمر جلل....قد فر منه رجال كثيرون..ولاأطلب سوى أن تكون ثالثنا يالله...-آمين.

  • Maryam Hosseini
    2019-04-03 05:28

    دید مجـنون را عـزیزی دردناک / کو میان رهـگذر می بیخت خاکگفت ای مجنون چه می جویی چنین / گفت لیلی را هـمی جویم یقینگفت لیـلی را کجا یابی ز خاک / کی بود در خاک شارع درّ پاکگفت من می جویمش هر جا که هـست / بوک جایی یک دمـش آرم به دست !وادی طلب

  • Carah Naseem
    2019-03-30 21:27

    What a voice! Hard for me to relate to quite a bit, it's all verrrrryyyy reality-obliterating. But burning up in the light of love... that I get. A most beautiful discourse.

  • Hassan
    2019-04-04 02:31

    'The first stage is the Valley of the Quest;Then Love's wide valley is our second test;The third is Insight into Mystery,The fourth, Detachment and Serenity-The fifth is Unity; The sixth is Awe,A deep Bewilderment unknown before,The seventh Poverty and Nothingness-And there you are suspended,motionless,Till you are drawn- the impulse is not yours-A drop absorbed in seas that have no shores.' I heard about this book when it was mentioned during a lecture by Wayne Dyer. He said that it was a fable about the birds who set forth to meet God but when they got to their destination after a violent journey, they found nothing but a mirror, reflecting who they had become during the journey. The knower and the known became one by virtue of that journey. That description intrigued me so I decided to read the book. Before I started reading, I was expecting the description of the journey to be the main chunk of the book. I was wrong. and I am glad that I was wrong. And the reason for not describing the journey in detail, Attar explains in the description of the valley of Bewilderment, is that each of the birds had to travel their own journey that is different from the rest. I saw Rumi in that explanation who once said,' Let the beauty we love be what we do. There are a hundred ways to kneel and kiss the ground.'Sure enough, I found during my research that Attar was a major inspiration for Rumi. Some even claim that Rumi met Attar but it is disputed. They might have not met physically, but you can see the spiritual union if you read both of them.'The Conference of the Birds' can be looked upon as an epic that accurately describes the Sufi tradition in South Asia. The birds (disciples) need a guide Hoopoe ( spiritual master) if they were to reach Simurgh (God) by traveling through seven valleys (Trials). According to the Sufi tradition, no one can reach God with out a teacher. That teacher holds unquestionable authority and the disciple has to obey everything, even if the instruction goes directly against the teachings of the faith. The spiritual masters teach that this is the only way to overcome ego or nafs as they call it in Persian.Before the journey starts, the Hoopoe has to convince the other birds to make the journey. So he lets them pour out their deepest fears regarding the journey and then answers the inherent questions in those insecurities through fables. The symbolize another popular tradition is Sufism, that is teaching through fables and stories. The same tradition was found in the West, an example of whom is Canterbury Tales. In fact, there were stark similarities as well as differences between The Conference of The Birds and Canterbury Tales which might as well symbolize the similarities and differences between East and the West. The epic was a form of instruction in both East and The West but what was instructed is something very interesting to observe in both cases. The end of the epic again is something very significant. It speaks of the presence of God in each of us. Access to that presence is denied to us because of the false self that we have created, that dictates us about who we are and who we are not. That false self or ego is the mirror reflection of the customs and traditions of the society. That ego has fears and subsequently the pride which is used to cover those fears. Most of the fables included in this book are directed towards showing the falsehood of these integral parts of the ego. The way to overcome these twin forces is something upon which both the East and the West agrees. Love. To be more precise from the Eastern side; the journey of love, towards love, with love. 'Love Conquers All' as Chaucer said. If I reflect upon my life, I find that what stops us from setting out on a journey is fear and pride in unequal proportions. But what annihilates that mixture is the force of love about whom Attar says, 'the impulse in not yours'. If the impulse is not ours, then I would say that the presence of God makes itself felt through that impulse. The end seems to signify that we don't reach our Beloved. We become that Beloved during our reaching.

  • Bookish Dervish
    2019-04-03 05:31

    لقد نثرت يا عطار نافحة المسك المليئة بالأسرارمنطق الطير رحلة المريد حافي الروح متجرداً من الدنيا إلى ربه فانيا نفس في العشق نافياً نفسه, مثبتا عشقه للمتفرد في وحدانيته لا إله إلا هو. إلتمت الطيور على أشكالها مريدة للعلم اللدني لدى شيخ الطريقة الهدهد الذي يأخذ بأيادي من يريد و من يفدر منها على المسير إلى السيمرغ. فتنهال أعذار الطيور عن المسير لمشقة الطريق و لا يصل إلا ثلة بعد أن اجتازو وديان الطلب ثم العشق فالمعرفة فالإستغناء.... و يورد الشيخ فريد الدين العطار حكايات فيها العبر لعل أشهرها حكاية الشيخ الصنعاني. ضم الكتاب بين سجليه ما لا يقبل صراحة و لكني أحمله على محمل حسن و أرجو لنا و للشيخ الصفح و المغفرة.زبدة ما قرأت من الكتاب: - الروح خفية في الجسد, أما أنت ففي الروح اختفيت. - اعرف الله بالله لا بنفسك, فالطريق منه لا بعقلك. - تخلّ عن نفسك, فهذا أصل الكمال و كفي, وافن نفسك فهذا عين الوصال. - فاسلك الطريق هكذا و عن النهاية لا تسل. و تقبل الألم و عن الدواء لا تسل. - و يا إله العالمين لقد أصبحت من العاجزين و على اليبس قدت سفينتي, فخذ بيدي و كم ناصري. - إنما أنت أسير نفسك و في كل لحظة تزداد كفرا. فاقتل نفسك الكافرة و كم مؤمنا. - إذا كان عنقك يحاط بطوق الفناء, فمن القبح أن يتسم عملك بعدم الوفاء. - ولتخلّص قلبك من الجوهر💎 يا طالب الجوهر و كن جوهريا دائما في الطلب. - فيا أيها الساقي املأ الكأس بدم الكبد, فإن عدمته فلتستعره من آلامنا إذ لابد للعشق من آلام تمزق الحُجُب. - فإذا نام العاشف ففي الكفن - إن كان الكلام كالذهب في حسنه فإن الكلام الذي لم يقل أفضل منه. - ما أكثر ما زيَّنا هذا الخِوَان🍛, و مل لأكثر ما نهظنا جائعين من على هذا الخوان!

  • Jafar Shayan
    2019-04-01 04:28

    در مورد منطق الطیر لازم به توضیح نیست که کتاب بسیار جالبیهولی جالبتر زمانیه که با تصحیح و تعلیقات آقای شفیعی کدکنی بخونیدش، چون ایشان همشهری ,طار محسوب میشند و با لهجه عطار هم آشنایی دارند و بخونید و ببینید که گاه برخی مصححین چه اشتباهاتی کردند

  • Christopher Porzenheim
    2019-03-27 21:39

    The Conference of the Birds is a Sufi allegorical story written by Attar about multiple birds quest to find God.Each bird represents a certain type of person with certain virtues or vices. The birds are greedy, lazy, fearful, arrogant, and so on.Attar's poem is a mirror which we can use to see parts of ourselves and others.Attar's hope was that his birds quest could serve as a mirror we can use to become more self aware. Here is Attar's verse at the poems conclusion:  I, with my words,Have shown to sleeping men their souls as birds.And if these words can prompt one heart to wakeFrom lifelong stupor for their mystery’s sake,I’ll know, I’ll have no doubt, that all my painAnd grief are over, and were not in vain-I will have been a lamp, a candle’s lightThat burns itself, and makes the whole world bright.Attar's poem is a mirror for cultivating self awareness.Attar's poem begins with the birds electing the Hoopoe as their guide. As soon as the journey begins so do the birds excuses, doubts, and questions. The Hoopoe answers each bird with 3-4 allegorical stories. This pattern of question and multiple stories as an answer repeats and makes up most of the Conference of the Birds. For example, one bird fears death. So the Hoopoe tells a story about Socrates:When Socrates lay close to death, a youth-Who was his student in the search for Truth-Said: ‘Master, when we’ve washed the man we knewAnd brought your shroud, where should we bury you?'He said: 'If you can find me when I’ve died,Then bury me wherever you decide.-I’ve never found myself; I cannot seeHow when I’m dead you could discover me.Throughout my life not one small particleHad any knowledge of itself at all!'Sounds like the ever whimsical Socrates to me.Attar mimics and, I think, surpasses Plato's story about this same moment: [Crito said] 'how shall we bury you?' 'In any way you like,' said Socrates, 'if you can catch me and I do not escape you.' And laughing quietly, looking at us, he said: 'I do not convince Crito that I am this Socrates talking to you here and ordering all I say, but he thinks that I am the thing which he will soon be looking at as a corpse, and so he asks how he shall bury me.' (Plato's Phaedo at 115c-116a.)Platonic echo aside, Attar's Conference of Bird's also resembles Dante's Inferno; both stories are framed as journeys to God which explore human virtues and vices for listener and or readers benefit.Like Dante, Attar had a soft spot for the virtuous of other religious traditions. As we've seen for example, noble non-Muslims such as Socrates are approved of by Attar.But despite this soft spot for specific virtuous Greek philosophers, such as as Socrates, Attar condemns Greek philosophy in general:How will you know the truths religion speaksWhile your’re philosophizing with the Greeks?How can you be a man of faith while you’re still wrapped in their philosophic lore?If someone traveling on love’s Way should say'Philosophy', he doesn’t know loves way; [...]Philosophy, though, snares you with its ‘why’sAnd ‘how’s, and it mostly ensnares the wise. [...]Medina’s wisdom is enough, my friend,Throw dirt on Greece, and all that Greece might send.Attar sees that love is the true path to wisdom and God, and that Greek philosophy leads us away from love.I have to disagree with Attar.Generally, Greek philosophers saw love and the proper practice of it as the key to self awareness and self improvement. Take Plato for example, he thought that the sight of beauty quickens love which through the use of reason leads to the truth. Philosophy, is after all, a love of wisdom.Generally speaking, proper reason mirrors proper love in the Greek philosophical tradition; one cannot reason well without love or love well without reason; reason and love act in harmony when either is done well.But Attar, unlike his Greek predecessors, sees reason as always in opposition to love. As he puts it so eloquently:My book’s all madness, Reason won’t appearWithin it’s pages, she’s a stranger here,And till the soul breathes in this madness sheRemains a stranger to eternity.I've spent too much time philosophizing with the Greeks to be able to agree with Attar's complete rejection of reason.But, thankfully, we don't need to agree with Attar entirely to see how we can use his poem as a mirror to ritually channel our awareness for the sake of self improvement.We simply need to be very clear about why Attar distrusts reason...So, what's the reason Attar distrusts 'reason'?I think we all can benefit from taking Attar seriously here, especially if you're the kind of person attached to seeing themselves as 'logical' or 'rational' rather than 'emotional.'It would be easy, boring and lazy to dismiss Attar's distrust of reason as complete nonsense. More to the point, such a lazy dismissal would make it much harder to enjoy or benefit from Attar's Conference of Bird's.Whether or not we agree with Attar's reasons for distrusting reason we need to understand them to understand him, or give a real reason why he might be wrong.Here's what I think Attar is up to...Now, I'm certain you've noticed at some point in your life that you can rarely -if ever- convince people to believe something based on pure logic, reason, or empirical claims.That's because a more reliable way -perhaps the only reliable way- to change someone's mind is telling them stories that appeal indirectly to them.This is of course, exactly what Attar does.Attar's poem is a bunch of stories, not a bunch of systematic 'reasons.'Still, there is a recurring pattern behind most of Attar's enjoyable stories, one which amounts to a kind of reasoned argument when we examine his poem as a whole.In Attar's stories, usually a lover falls in love with someone they are perceived as being unworthy to love: a beggar for a prince, an ascetic for a princess, a Sufi for God, etc,Generally, the pattern in Attar's poem is that a social inferior falls in love with a social superior. This love is usually seen as scandalous, and as a rule of thumb the lovers love for the beloved is questioned and challenged by society. Most of Attar's stories end badly for the social inferior. Often in death.But this 'death' is shown as a metaphor for our egos death and changes in our self understanding. Death is seen as only a kind of change, and change as a kind of death.This is why Attar's and Plato's Socrates laughs when his followers desire to bury 'him.' 'Socrates' won't be around after death. Nor will 'Socrates' experience his own death. In other words, death is not an event 'we' experience in life.There's some wisdom in distrusting reason in favor of intuitive love.For it is only when we let go of who we think we are -and what we are attached to thinking we look like to others- that we can become more aware of who we truly are, which is the first step in any process of self improvement.The problem with Attar, as I see it, is that I doubt he would be satisfied with this conclusion, he would want more of us than 'just' cultivating our self awareness for the sake of self and societal improvement.Attar would want us to go even further, to dissolve our Self and loyalty to others into a mystic rapture of 'oneness' with the world; by submitting to a true and un-reasoned intuitive and spontaneous love for God, the universe, and everyone in it.Here's why I think Attar would want us to go one step farther. As the translators of my the Conference of Birds, Dick Davis and Afkham Darbani, put it in their introduction:Certain of the beliefs central to Sufism seem to engage Attar’s imagination more than others. Two themes in particular are diffused throughout the whole poem -the necessity for destroying the Self, and the importance of passionate love. Both are mentioned in every conceivable context and not only at the ‘appropriate’ moments in the narrative. The two [themes] are connected: the Self is seen as an entity dependent on pride and reputation, there can be no progress until the pilgrim is indifferent to both, and the surest way of making him indifferent is the experience of overwhelming love.Attar's stories show again, and again, and again, that through the right kind of love we over come our selfish vanity and find the nature of god, the universe, and ourselves as more interrelated than we imagined.Attar wishes us to see that we are the universe witnessing itself -that we are all 'god'- and that the right kind of love is indiscriminate, universal, and impartial to all 'differences.' After all, if 'we' are 'everything' and all 'god' then preferring to love some people or things more than others is downright foolish, because all we are doing is rejecting 'ourselves.'This is why the Conference of the Birds ends the way it does.At the very end of the story, the birds that persevered throughout the poem and heard all of the Hoopoes stories find themselves looking into a pond. Within it, they see God within themselves reflected, the very thing they started their journey in search of.Attar's prologue succinctly states what we are to take away from that scene and the Conference of the Birds as a whole:The things you seek and know are you, and soIt’s you a hundred ways, you're forced to know.I think this is the reason why Attar distrusts reason in general.Reasoning with others always creates conceptual differences between things, otherwise we can't speak of one thing being different than another. And if we are the universe witnessing itself, then 'reason,' as well as language, merely creates false categories and abstractions, enslaving us to concepts, blinding us to how interconnected everything and everyone is.While I think this is all a fine metaphor we benefit from learning, I don't think it's literally true and I also think this metaphor creates just as many problems as it solves.Let me first explain where I think Attar is right, and helpful to us all, before I move on to places where he creates problems for us if we value social relationships, friendship, or family.We can all agree that I am not the same person I was when I was 10.The only reason I think of there being a continuity between 10 year old me and present day me is because I automatically use the concept of the Self. As I imagine Attar might wisely say: I am a fool if I out of loyalty to 10 year old me, I refuse to try a new activity because I want to be 'true to myself.'For example, 10 year old me thought that skateboarding was something dumb punks did because 10 year old me recited the opinions of his Catholic grandma. Spongebob Squarepants was also suspect, for her, and thus for me, just in case you were wondering. The early 2000s Kids Tv Show Rocket Power was also suspect in my childhood. Why? It glorified the great satan of skateboarding.Anyway, years later, I only realized how silly my suspicion of Spongebob and skateboarding was as friends of mine told me stories about their love of Spongebob and skateboarding.These friends opened up new (and truer) ways of seeing the world for me.My reasons to distrust Spongebob and skateboarding were ridiculous, but if someone had tried to reason or argue me out of them, I likely wouldn't have listened. My 'reasons' came from a foolish, if understandable, loyalty to the opinions of a loved one.Attar is, like a good friend, excellent at telling us stories which help us get rid of silly ideas we get from ourselves and others about who we really are, can be, and whether Spongebob is corrupting the youth.Sometimes 'reason' is just a convenient and socially respected cudgel we -or society- use on ourselves and others as a means of creating a conformity as meaningless as it is misguided or damaging. This is Attar's concern, and why he can help us.Attar is great at helping us see and imagine who we really are, and could become, because his stories constantly remind us how fluid who we are really is.So that's what sound about Attar's distrust of reason, and why he's especially worth a read, but here's the rub.Attar doesn't distrust reason in specific cases; he doubts reason is ever useful. Because if we are the universe witnessing itself, reason can only ever divide and blind us into partial, foolish, and selfish love.From Attar's way of seeing things, my 10 year old preferential beliefs about skateboarding and Spongebob are as delusional as my preferential love for close friends and family.After all, where do we usually get get our reasons from, and who do we usually address them to? While we can marginally reason on our own, we primarily do so because of, with, and for others we have social relationships with.Reason is primarily a social tool, like storytelling, that we use to renew, repair, and reform our social relationships and society.This is why Attar's categorical distrust of reason leads to a categorical distrust all social relationships.From Attar's way of seeing things, both reason and social relationships imprison us into a partial, limited, and distinct sense of self apart from the universe as a whole -think of my reliance on my beloved Grandma's reasoning about skateboarding and spongebob.If you're like me, you probably don't find this side of Attar helpful, and want to pinpoint where he went wrong, especially because he's so helpful at freeing us from foolishly hating things, such as Spongebob.Plato can help us answer Attar.Plato's answer is one Attar might not agree with, but Plato's answer will let us read, enjoy, and make sense of Attar whether or not we fully agree with Attar's categorical distrust of reason.Plato has Socrates argue that a categorical distrust of reason is as foolish, misguided, and silly as hating all humanity.SOCRATES: We must not become haters of reason as people become haters of humanity. There is no greater evil one can suffer than to hate reasonable discourse. A hatred of reason and a hatred of humanity arise in the same way.A hatred of humanity comes when someone without knowledge or skill has placed great trust in someone else and believes him to be altogether truthful, sound and trustworthy.Then a short time afterwards, they find him to be wicked and unreliable. Then this happens in another case. When this happens enough, especially with those you believed to be close friends, then in the end, after many such blows, people come to hate all humanity and to believe that no one is sound in any way at all.Such a hatred of humanity comes most easily to those that have little experience and skill in social relationships. For great experience would lead one to believe -what is in fact true- that the very good and the very wicked are both quite rare, and that most people are between these two extremes. (A paraphrase of Plato's Phaedo at 89d-90a.)A complete distrust of reason, verging on hatred, arises when we have frequently been let down by arguments. But this does not mean we should give up on our ability to talk clearly, truthfully, and honestly to each other.If we find ourselves constantly let down by others, or arguments, this means we have something to learn, not that we should give up on our ability to learn.Plato compared the hatred of reason to the hatred of humanity for a very good reason.For Plato, and much of the rest of Greek philosophy, reason was something you did by speaking with others, it was a social act, not a private mental one. Thus, to give up on reason did not mean giving up on your own ability to think or speak, but giving up on our collective ability to clearly discuss things, learn, and have plans and relationships with each other.Reason and love, on this view, are mean't to harmonize with each other, however exactly that harmony works out...I think, with Plato, that we should not hate everyone else, or all reason, but take courage, and eagerly question and wonder -in the company of trusted friends and storytellers- what led us to mistaken love or reason in the first place.  Still, whether we prefer to see love and reason like Plato or Attar, we can benefit from the Conference of the Birds by using it's stories as a mirror for cultivating self awareness. His poem, is like a journal, a way of regularly ritually reviewing the direction of our life.Attar's stories are enjoyable and useful with or without us fully agreeing with his views on love, reason, or God.Just please don't give up on reason or humanity because of a few bad apples.POSTSCRIPT: Click here for a rich text version of this review with pictures and links and footnotes.

  • Dawn Breeze
    2019-04-11 04:38

    منظومة منطق الطير لفريد الدين العطار، الكتاب يربو على الثلاثمئة صفحة، مئة صفحة منها تقريبًا كانت دراسة عن العطار حياته و جوانب من شخصيته و توجهاته، و منظومته.•تصف المنظومة رحلة الطيور الروحية إلى سيدها السيمرغ.•تتخلل المنظومة الكثير من القصص و الحكايات المحملة بالدروس و العبر.•استفدت كثيرًا من المقدمة التي تناولت العطار: حياته و مذهبه...الخ.•الترجمة مليئة بالأخطاء النحوية و الإملائية.•المنظومة مليئة بالتكرار الممل، سواء في الألفاظ أو المعاني.•كثير من الروايات التي يوردها العطار في المنظومة منافية لما ورد في القرآن و السنة، و منها على سبيل المثال: الحوارات التي تدور بين الله و إبليس عند خلق آدم، و أن يوسف عليه السلام بيع بثمن باهظ، و مكانة الهدهد عند سليمان عليه السلام، بينما يثبت القرآن الكريم عكس ذلك.•للأسف الكتاب لم يكن بقدر حماسي و تطلعي له، لكنه جيد لأخذ نبذة عن الصوفية.

  • ArEzO.... Es
    2019-04-22 21:31

    منطِقُ‌الطِّیر منظومه‌ای‌ست از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی سروده شده‌استهفت وادی‌ به ترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر که سرانجام به فنا می‌انجامد. در داستان منطق‌الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز می‌کنند. در هر مرحله، گروهی از مرغان از راه باز می‌مانند و به بهانه‌هایی پا پس می‌کشند تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق در می‌یابند که سیمرغ در وجود خود آن‌هاست. در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند.

  • Tania
    2019-03-29 00:20

    چون به دریا می توانی راه یافتسوی یک شبنم چرا باید شتافتهر که تاند گفت با خورشید رازکی تواند ماند با یک ذره بازهرکه کل شد جز را با او چه کاروانکه جان شد عضو را با او چه کارگر تو هستی کل, کل را ببینکل طلب, کل باش, کل شو, کل گزین

  • Nooshan
    2019-04-12 01:38

    A treasure!

  • Matija
    2019-03-29 00:29

    Attar’s Conference of the Birds is a masterpiece of Persian literature which had an immense influence on the eastern Islamic world. The central subject of this 4500-line philosophical poem is the soul’s search for meaning, veiled in an allegorical tale about the birds of the world who gather to decide who will be their king. Hoopoe, the wisest of the birds (sufis), is chosen as their leader and invites them to seek out their king (God), the mythical persian bird Simorgh, akin to the western Phoenix and the slavic Firebird. It was in China, late one moonless night,The Simorgh first appeared to mortal sight --He let a feather float down through the air,And rumours of its fame spread everywhere;Most of the poem consists of hoopoe’s answers to the birds who offer exuses, in accordance with their kind, for being unable to endure the quest. These answers include quranic tales (a few of them are non-quranic, e.g. one is about the death of Socrates) – witty vignettes that serve as ethical and social allegories, which are often enigmatic and obscure. There are quite a few I didn’t understand at all.After hoopoe insults about a dozen birds in an instructive manner, a hundred thousand of them set out on a quest through the seven valleys which symbolise the stages of human desires along with the qualities that one must attain to transition from these valleys. Only thirty birds manage to get through all seven and arrive in the land of Simorgh – there they find (view spoiler)[an Iranian expendable small-capacity orbital carrier rocket. And a lake. I’m not going to spoil the rest, but if you decide to read this book, skip the introduction and return to it once you’ve finished with the poem. What they find is literally the "simorgh". (hide spoiler)]This is a must-read for anyone interested in Sufism, Islam, or religion in general. It has made me see religion in an entirely new light. The edition I read (Penguin Classics, 1984) was translated by Dick Davis and Afkham Darbandi, and while it’s not the most accurate translation, it’s definitely the most poetic one. I skimmed through some other translations (Wolpe, Fitzgerald, Sis) and they weren’t as inviting as this one. The only downside of this edition is that it barely contains any footnotes and commentary. There’s a new annotated one, titled "The Canticle of the Birds" (2014) which uses the same translation and also includes over 200 illustrations, but it’s not cheap or easy to get.

  • Fatema Hassan , bahrain
    2019-04-14 05:39

    "يقولون لي : ماله آثر العزلة ؟ فأقول : لا، بل إنني أصادق الله في العزلة !"منظومة "منطق الطير"ل فريد الدين العطار النيسابوري دراسة وترجمة الدكتور بديع محمد جمعة القصة الشعرية الفارسية ذات الطابع والبعد الصوفيان يرسي لنا العطار معالمها في هذه المنظومة في ٤٥٠٠ بيت نظمها العطار بالمزامنة مع مقالات على لسان الطيور تحكي فيها قصة إجتماعها للبحث عن ملك يحكمهم وكم كانت الحياة صعبة دون ملك بالنسبة لهم ، قادتهم رغبة (المريد ) لعقد ذلك الإجتماع فوقعت القُرعة على الهدهد ليكون مرشدهم في رحلة البحث عن ملك وهو السيمرغ إله الطيور وهو طائر خرافي يوجد خلف جبل قاف تبحث عنه كل الطيور ويتناقشون في سبيل الوصول إليه فيما بينهم و يكون الهدهد الحكيم بهذا ( المرشد ) المتزعم للنقاش و الإستشاري السديد الرأي في تلك الجلسة بحكم الأفضلية التي منحها إياه النبي سليمان عليه السلام ، الهدهد كمتحدث رسمي يناقش الطيور و يكشف سرائرهم كلما تقدم بهم المسير في مهمة البحث عن السيمرغ إله الطيور و ويهذب فيهم روح المريد المتوجه نحو هدفه بصبر وتفانٍ و لكن سينالهم التقاعس وسيتعذر البعض منهم عن إكمال المهمة بأسباب واهية وستصل النخبة إن صح التعبير عنهم بهذا المسمى ، ثم يحكي لنا العطار كيفية وصل الثلاثون طيرًا فقط من أصل كل أنواع الطيور للسيمرغ بعد مرورهم بوادي السلوك السبعة ليكتشفوا أن السيمرغ هو موجود في أنفسهم ولا هيئة نهائية له فهو في الحقيقة تفانيهم الروحي في الوصول إلى العشق الإلهي ، و ماكان يأخرهم عن الوصول لحقيقته هو فهمهم الثنائي لمعنى إله الطيور و جهلهم بطريقة عشقه الصحيحة فعندما يدركون معنى الثنائية المنصهرة مع معشوقهم يبدأ معنى التوحيد في الترسخ في داخلهم .القصص رغم جمال أكثرها فقد جاء بعضها مبتور حتى ليعجز القارئ عن الإحاطة بالحكمة الختامية المستقاة من خلالها و بعضها ينعطف بالوعظ من قِبل الكاتب حيث يبدو صعب التقبل . العطار من أشهر ثلاثة أعلام للتصوف الفارسي مع الرومي و الغزنوي ، من أشهر مؤلفاته " منظومة منطق الطير " أو مقامات الطيور التي تصنف في فئة المثنوي ، المقامات نقلت و ترجمت للعديد من اللغات مثل الإنجليزية و الفرنسية والألمانية و التركية والهندية .تأثر فريد الدين العطار بالغزالي حتى أنّه حاكى الغزالي في " رسالة الطير " بعنونة منظومته ب منطق الطير ، و قد أيّد فكر الغزالي و موقفه من الفلسفة و منتهجوها خيوصا من المسلمين المحاكين للفلسفة اليونانية و التي ضمّنها كتابه " تهافت الفلاسفة " و كان مأخذ الغزالي الذي توارثه العطار أن الفلسفة تتصل بالعقل و تتغافل أسرار الوجود الإلهية والروحانيات وما ينبثق منها من فلسفة ، من ناحية أخرى عدم التوازن بين المؤيدين للمنطق العقلي والفلسفي و المؤيدين للإعتماد بشكل رئيس على القرآن و الأحاديث النبوية وفلسفتهما هو نابع من جمود الآراء الفلسفية في تلك الآونة بحسب رأيه و كان الأجدر بها تحديث البُنى الفلسفية باستمرار والنزول بها نحو التبسيط الواقعي الذي يرتبط ويتوحد مع فكر الناس و دينهم و أمام ذلك العجز الفلسفي العام عن التقدم و الإكتفاء بمنجزاته القديمة اليونانية الزّي و عدم استنفار القوى الفلسفية الإسلامية بالشكل الصحيح و إقتفائها الغرب و بعدها عن ما من شأنه أن يكون جسرًا بين الدين و الفلسفة القائم عليه والمستمدة حكمها وقيمها منه فكان سببًا لوجود معارضين للفلسفة الإسلامية المحكاية للفلسفة اليونانية ، هكذا سلك العطار نهج الغزالي وقد درس الغزالي لفترة في نيسابور لربما كان ذلك مدعاة لرواج أفكاره بينهم . ( كما إن طبيعة التصوف لا تتفق مع طبيعة الفلسفة و علم الكلام ، فالتصوف يعتمد على القلب اما الفلسفة وعلم الكلام فيعتمدان على العقل ، والعقل مذموم لدى الصوفية ، وغلى ذلك فليس غريبًا إن يهاجم العطار الفلسفة وعلم الكلام رغم تأثره بمنهجهما في العرض والاستدلال )كان العطار مثار جدل حول مذهبه الديني وقد نسب إليه تأليف " مظهر العجائب " هو كتاب في مدح الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام مما أثار عليه مشايخ أهل سمرقند فمزقوا كتبه وهدموا داره و قضى بقية حياته في مكة بعيدًا عن موطنه نيسابور " بحسب الويكيبيديا " لكن المترجم له راي آخر مغاير جدًا يقول بانه سني المذهب وليس شيعيًا والدليل في منظومتة تخصيصه بعد مناجاته الجميلة ركناً للنبي ص و الخلفاء الراشدين دون تفرقة . " و ورث سليمان داوود و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شيء إن هذا لهو الفضل المبين "

  • Lindsay
    2019-04-04 21:36

    I first became aware of The Conference of the Birds when reading Lipstick Jihad: A Memoir of Growing Up Iranian in America And American in Iran many years ago, which sparked a fascination with the tale's message. I, however, never got around to reading the whole thing--I stalled after a couple of attempts and later experienced it through Peter Sís' interpretation. But this year's Read Harder gave me the extra push to finally spend time with the thing.Annnnd.... I wanted to like it more. To be fair, an epic poem told almost entirely in rhyming couplets was going to be a challenge, as I find nearly all rhyming poetry distracting. I have also been wooed by Sís' version, which is a bit more secular than the original, and restructures the action a little. I was unprepared to spend well over half the book just listening to the birds' excuses (OMG--I did have to take a break from the whiny birds), and while in theory I liked the idea of the Hoopooe following every directive with a handful of parables, it just got to wear on me. I'm glad I read it--don't get me wrong--and I still like the message, but I may stick to revisiting the Sís version from here on out (however sacrilege that may be). In fact, I should re-re-re*read that sucker again to compare.********Read Harder: Poetry in translation with a theme other than love