Read مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت by Miguel Ángel Asturias لیلی گلستان Online

مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت

El hombre que lo tenía todo todo todo, Miguel Ángel Asturiasعنوان: مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت؛ نویسنده: میگل آن آستوریاس؛ مترجم: لیلی گلستان؛ مشخصات نشر: تهران، دماوند، 1362، در 99 ص؛ موضوع: داستانهای نویسندگان اسپانیایی قرن 20 م...

Title : مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت
Author :
Rating :
ISBN : 650445
Format Type : e-Book
Number of Pages : 96 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت Reviews

  • صان
    2018-12-06 02:03

    داستانی سورئالیستی. من از سورئال بودن و فانتزی بودن بدم نمیاد و اتفاقن نوع تعدیل شده شو خیلی دوست دارم (مثلن براتیگان، وودی الن و الخ) اما خوندن یک رمان که تمامن سورئالیستی باشه و خط داستانی خیلی کمرنگی داشته باشه زیاد مورد علاقه‌م نیست. ترجیح می‌دم فضای غیرواقعی در کنار روایت وجود داشته باشه و نوشته، به سورئالیسم محض نزدیک نشه. اما خوندنش برای آشنایی و لمس کردن دنیای اون طوری تجربه خوبیه(با توجه به اینکه کلن ۹۰ صفحه‌س)

  • Elmira
    2018-12-08 00:00

    این اولین کتاب سورئالی بود که خوندم و به نظرم بد نبود یعنی کل داستان یه قوانین مخصوص به خودشو داشت چهار چوب ها و قانون های دنیای خودتو باید کنار میذاشتی و اونا رو باور میکردی مثل یه خواب که وقتی آدم میبینه واسش عجیب نمیاد ولی وقتی پا میشه نمیتونه اتفاقاتشو درک کنه کتاب پر از خلاقیت های جالب بود مردی که تملکش نسبت به اشیا طوری بود که به هر چیز که نگاه ميکرد و لمسشون ميکرد و میشنیدش و حسش ميکرد و ازش لذت میبرد مال خودش ميکرد. هر از گاهی خوندن همچین کتابایی خوبه انگار به آدم یاد آوری میکنه که دنیا رو میشه طور دیگه ای دید.

  • pegah
    2018-11-22 21:51

    انتظار بیشتری ازش داشتم اما بیشتر به داستانی برای کودکان و هذیان گویی مردی که شوخیش گرفته میمانست

  • Amir Mojiry
    2018-11-15 02:04

    کتاب، داستانی است در مورد «مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت». آن طور که گفته اند، این داستان در سبک «سوررئالیسم» نوشته شده است.توی کتابخانه داشتم دنبال کتاب دیگری می گشتم (تمام چیزهایی که جایشان خالی است- پتر اشتام) که پیدا نشد اما این یکی پیدا شد و عنوانش برایم جذاب بود و کم حجم بود و گرفتمش.سوررئالیسم چیست؟ این را هنوز نفهمیده ام. اما آن چه از سبک این کتاب فهمیدم، نوعی به هم زدن مرز خیال و واقعیت و نوعی داستان گویی رویاگونه است. انگار کسی خواب خودش را -همان طور که دیده و با همان منطق- برای ما تعریف کند. نه! تعریف نکند. نشان مان بدهد. تجربه کرده ام که در خواب، منطق دنیای واقعی، حاکم نیست. منطق متفاوتی دارد که معلوم نیست دقیقن چه می توان نامیدش. گاهی شخصیتی را در همان لحظه ای که می بینیم، می شناسیم بی آن که هرگز قبلش دیده باشیمش. گاهی حرفی می زنیم و طرف مقابل جوابی می دهد که طبق منطق دنیای واقع، جواب بی ربطی است اما در خواب بسیار هم با ربط است! و دیگر جان دار شدن اشیا بی جان و سخن گفتن حیوان ها و گیاهان و... را کنار بگذارم.با این وصف، شاید سوررئالیسم، همین باشد (به ویژه وقتی می بینم که نویسنده ی کتاب «میگل آنخل آستوریاس» این کتاب را یک سال پیش از مرگش نوشته است. یعنی این کتابی است که می توان گفت نویسنده اش، بهترین پیاده سازی سبک مورد نظر خود را در آن انجام داده است). در این صورت آیا می توانم سوررئالیسم را دوست بدارم؟ شک دارم! چون اولن این گونه نوشتن، قدرت «تحلیل» و «قضاوت» انسان را پایین می آورد. من چگونه می توانم بین اثر خوب سوررئالیستی و اثر بد سوررئالیستی (یا اثری که سعی می کند ادای سوررئالیسم را در بیاورد) تفکیک کنم؟ مبنای قضاوت من چه می تواند باشد؟ دوم این که ما هر چه باشد، در عالم بیداری، این سبک رویاگونه را می خوانیم و با منطق عالم بیداری می خوانیم و می اندیشیم. چگونه می توان این دو را بر هم منطبق کرد؟ آیا کسی که از چنین کتابی خوشش می آید از کلیت کتاب خوشش آمده یا از «برخی جزئیات معنادار» آن؟ مثلن ماجرای «آیینه کوچولوی چشم دار» (صص 70 تا 73) اصلن برای من قابل درک نبود که چیست. دیالوگ های سخت فهم و بی معنا. آیا این که در نهایت تصویری کلی از کتاب در ذهنم نقش بست، به خاطر برخی جزئیات معنادار کتاب بود یا کلیت کتاب؟ فکر می کنم برخی جزئیات! یعنی من چون چیزهای معناداری در کتاب یافتم و خواندم، به همین علت ناخودآگاه بی معناها را حذف کردم و معنادارها را به کلیت کتاب تعمیم دادم. اتفاقی که برای یادآوری خواب هایمان در بیداری هم انجام می دهیم.به جز این از ایده ی کتاب خوشم آمد. جایی که توضیح می دهد چرا این مرد، همه چیز همه چیز همه چیز داشت. (و توضیح مترجم در ابتدای کتاب که در برخی زبان های سرخپوستی، تکرار برای ساخت صفت برترین به کار می رود. مثلن به جای «سفیدترین» می گویند: «سفید سفید سفید») گرچه این ایده هم در میان رویاها و خیال ها مدفون شد!

  • Ahmad Sharabiani
    2018-11-17 01:07

    El hombre que lo tenía todo todo todo‬, Miguel Ángel Asturiasعنوان: مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت؛ نویسنده: میگل آن آستوریاس؛ مترجم: لیلی گلستان؛ مشخصات نشر: تهران، دماوند، 1362، در 99 ص؛ موضوع: داستانهای نویسندگان اسپانیایی قرن 20 مپر از خیال

  • Zebardast Zebardast
    2018-11-17 21:58

    کتابی که هیچ چیز هیچ چیز، هیچ چیز نداشت

  • Gaurdin
    2018-12-06 01:10

    ترجمه نامفهوم و بهم ریخته بود. دنبال کردن خط داستانی مشکل بود.

  • Pooya Kiani
    2018-12-03 05:03

    داستان خوشخوانیه. ترجمه چون از زبان اصلی نیست یه کم نارساست. زبان شخصی نویسنده مشخصه که وجود داره، اما قابل دسترسی نیست. باهاش عجین نمی‌شی. سورئالیسم وجه غالب این اثر هست، اما نه اوج و نه فرود داستان رو به دوش نمی‌کشه. به طوری که توی ذهن مخاطب بیشتر به شکل رئالیسم جادویی شکل می‌بنده. غیر از این، تکه‌های زیادی اژ کتاب سورئال نیست، باروکه. پرش تصویر و پرش موضوع داره بیشتر، تا غریب بودنشون. غیرمتصل بودن واریاسیون‌های متن آدم رو شدیدا مجاب می‌کنه این اثر رو یه کار غیرسورئالیشتی قلمداد کنه. به هر شکل، خوندن و نخوندنش فرق داره، قیمتی هم نداره، بخونیدش.

  • Yousef Alikhani
    2018-12-09 21:09

    ياد خيلي چيزها را برام مياره

  • نوشیار خلیلی
    2018-12-08 02:59

    مثل خواب بود. یه خواب قشنگ

  • Ali Amiri
    2018-11-20 22:02

    ترجمه لیلی گلستان فاجعه است. قطعاً استفاده آستوریاس از کلمه های همنشین تو زبان اسپانیایی باعث شکل گرفتن یک منظومه کامل می شده، که یک بار توی ترجمه فرانسه از بین رفته و یه بار هم از فرانسه به فارسی به قلم گلستان به خاک و خون کشیده شدن.

  • Aidin Gharibnavaz
    2018-12-11 02:05

    یه جور رویای عجیب. رویایی که درک‌اش نمی‌کنی، اما احساس خیلی خوبی داری از اینکه چنین رویایی دیدی.نمی‌تونم کتاب رو توصیف کنم. فقط می‌تونم بگم یکی از بهترین کتابهاییه که تو تمام زندگی‌ام خوندم.

  • Fernando Endara
    2018-11-14 20:54

    Este pequeño cuento es una fantasía repleta de mundos imaginarios y seres imposibles. Miguel Ángel Asturias, Premio Nobel de Literatura, nos sumerge en una fábula que nos enseña, que tenerlo todo todo todo, no garantiza la felicidad. Todo lo contrario, ocasiona un sinnúmero de sobresaltos, ocasionados por la avaricia, la ambición y el orgullo de la especie humana. El escritor guatemalteco utiliza un estilo surrealista, para contarnos la historia de un hombre que en lugar de pulmones tiene imanes. Con estos imanes atrae todo tipo de metal cuando duerme. Por esto descansa sobre una gruesa capa de sal, único remedio conocido para mermar la potencia magnética de sus órganos. Preso de la desidia, el protagonista decide pasar sus horas en la sala de caleidoscopios. ““Espejos, centellas, ángulos, contrángulos, túnel caleidoscópico o antecámara de socavón, bajo peñas, donde ardían, en mesas bajas de ladrillos, las llamitas de caldos misteriosos, retortas, aceites y azules fuegos volátiles de las vasijas de fermentos alcohólicos”. Oníricos, líricos y elocuentes son los textos de Asturias, es una prosa para leer en voz alta.Las peripecias del protagonista lo conducirán desde Roma, ciudad peligrosa por tener tantos tesoros religiosos metálicos, al circo de Babilonia, a Egipto, al País de los Tres Instantes y a la Torre de los Metales del Olvido. Se ve perseguido por los truhanes que quieren sus habilidades secretas para aumentar su riqueza y su poder. Exiliado, solo, escondido, el gran Sapo Chilabaco y su mujer Caramantorela son los únicos que le abren su corazón, antes de una tragedia.Viviendo al margen de la sociedad encuentra una parea y forma un hogar. La Torre de los Metales del Olvido, tan frágil y gigantesca, que un estornudo la hará caer. Su pequeño hijo quiere hacerse unos anteojos de semilla de aguacate. El árbol de aguacate lo niega, lo que resulta una afrenta para el hombre que lo tenía todo todo todo, porque nada podía negársele. La confrontación nos llevará a un fatal destino ¿o no?Este pequeño libro tiene además dos pequeñas leyendas, un resumen biográfico del autor y una entrevista de Asturias, en donde dedica interesantes párrafos a la obra y pensamiento de Borges y García Márquez, pesos pesados de las letras de Latinoamérica. Esta fábula es un texto cercano a un viaje de ácido, los animales y plantas hablan; el pasado, el futuro y el presente se difuminan, los objetos aparecen enigmáticos, los seres son estrafalarios y todo se desarrolla en un ambiente sonoro y surrealista bien logrado.

  • Luzali
    2018-12-12 04:56

    no me gustó, no le entendí, puajjjjjque el hombre es ganador del premio Nobel de literatura, pues felicidades! pero a mi eso que escribió n omás no! Que si era un cuento surrealista, bueno pues no es lo mío.Lo que no entendí es porqué estaba en la sección infantil de la biblioteca, bueno se lo darí a aleer a mi hijo para castigarlo.

  • Lolu
    2018-11-26 22:54

    Me sentí cómo cuando despiertas de un sueño sintiéndote rara y agradecida de tener una vida real. Aparte de eso, me gustó cómo retrata al ser humano con sus emociones e impulsos negativos cómo la codicia, la venganza y el capricho, cómo también las positivas...

  • Negar Khalili
    2018-11-29 01:10

    فضای بسیار عجیبی داشت...نرم و در عین حال تعجب بر انگیز...ارزش خوندن داشت.غلاقه مند شدم کتابای دیگه ش رو هم بخونم. ولی به طور کلی بعیده کسانی که با فضاهای سور رئال ارتباط برقرار نمی کنن، از این کار چندان لذت ببرن

  • AraBD
    2018-12-05 00:00

    Debo confesar que me gustaron más los apéndices que la obra en sí.

  • Jeniffer Mazariegos
    2018-11-18 03:21

    WAT

  • Casey
    2018-12-15 01:06

    Read a version of this Book. I would like to read another.

  • Ali Moosavi
    2018-12-14 05:21

    بستن چشم ها یعنی هیچ نداشتن . باز کردن چشم ها یعنی همه چیز داشتن .

  • Mahshad
    2018-12-11 20:55

    ترجمه خوب نبود با وجود این که ویرایش شده بودداستان هم چیزی برای گفتن نداشت